تبليغاتX
101 ترانه
با من در اینجا ترانه ای بخوان که بدانی آیا هرگز شیدا شده ای ؟

1- آتش عشق

سه شبه تو سینه ام آتشی بپا شده ؛

کودکِ عشق دلم زدلی نِدا شده ،

تویِ پوستم زخوشی نمیگنجم بدونی ،

که تو باغ جون من عاشقی بنا شده ،

خودتی "  رها به عشق " ولی من تو بندتم ،

نمیگم که برسرم زعاشقی چِها شده ،

دل من تو بیکسی پی پیوندی بوده،

سه شبه تو راه دل؛ چه برو بیا شده ،

میتپه دل چه گَرون  زسرشادی تو،

بزم  شاد دل من، چه پرازغِنا شده !

توی عشق و عاشقی دل گدایی مینمود،

سه شبه که میبینم کو زاغنیا شده ،

واجبه حَمد و ثنا بخدای عاشقون،

چه کنم  سپاس او که بگه " بجا " شده ؟

24-4-2004

 2. سلام

میخوام اینک  تو دلم، هرچه مونده بِگمَش ،

تو سرودی بپیچم به  " رها جون " بدمَش،

میخوام ای باد صبا  ببری سلام مو،

واسه اون دلبر ناز ببری پیام مو،

بگی نومه ی منو که نوشتم بخونه،

توی عاشقی منو چو یه مجنون بدونه ،

نمیخوام درنگی هم بره تنها بمونه،

که نشه مرغ صفا بره تنها بخونه ،

نمیخوام دلبرمن زبَرم دور بشه ،

دلم از ندیدنش بره رنجور بشه،

بگو با من بمُونه که عشقمه نیازمه،

توی هر واژه ی من عشق وی یسازمه،

نکنه گمان بد که گمان تو دلبری؛

یه گناهه توی دل؛ میزاره بد اثری.

میخوام ای باد صبا که بگی بدلبرم ؛

که دَمی گمانشو بدو گیتی میخرم،

بگو سازی واسه  من میون ترونه ام،

خود عشقی که شدی واسه من بهونه ام .

صد و یک ترونه را به وفایش میخونم ،

توی هر قافیه ای بهوایش میمونم.

میخوام آهنگی بشه توی هر سرود من ؛

به دو گوش عشق خود بشنوه درود من .

ببر ای باد صبا تو زمن مژده که من؛

عاشقم ،عاشق وی؛ بیوفایست غدغن !

25- 4-2004

 3- عاشقی

اینکه ؛  واست نومه میدم ؛ بدونی ،

میخوام توی نومه منو بخونی !

میون هر نومه ی من  یه شعره ؛

میخوام اَبد تو شعرِمن بِمُونی!

بِخُون " منو " تو نومه ام  " یه آواز " ؛

بگو که اون منو میخواد، همونی !

بگو من از نِدای دل شنفتم ؛

که در وفا به این " رها " گَرونی !

بخون منو یه عشق بی انتها ،

بخر منو، ضایع مَکُن جوونی !

اینکه واست نومه میدم ؛ فهمیدی ؛

عشق خدا خالصه و تو اونی .

میخوام بگم تو نومه ام  دوباره ؛

عشق منو غیر جنون ندونی .

4-خواهش دل

دل میخواد پرنده شه کز تنم پر بگشه ؛

همه جا زعاشقی ، واسه تو سر بکشه ،

بره تا نزد خدا ، نمیگم ؛ کفره ، بره ،

خود خورشید و بتو، دله در بر بکشه ،

دل میخواد نشه کسی  رقیبم بمهر تو؛

اگه شد زعاشقی ،  باو خنجر بکشه .

بی تو دل آرزوشه تو جهوون عاشقی ؛

تن دوری رو گَرون یه سر آذربکشه ،

دل میخواد تنها نشه که بشینه تو تپش ،

نشه بر بستر غم دم آخر بکشه ،

دل میخواد که بمونه توی عشق تو گرون؛

نشه  اون دمی زغم ، دمشو در بکشه،

دل میخواد عهد تورو بستونه تا میتپه ؛

نگی نه ؛ که غم منو، پوش بستر بکشه!

 5- نیایش

بنیایش  میخونم که ای خدای آسِمُون ؛

منو ازمهر و کرم به رهایم برسون !

نمیخوام تنها بشه ، توی کوچه توی باغ ،

سرکارش توخواب ، میون خونه اشون ،

بیارش بنزد من که بگم تورو میخوام ،

نه بگپ یا هوسی که بعشقم ، بیگمون.

بگمش دلم میخواد که بشم پرنده ای ،

بشینم هرچه بخوام تو حیاطِ خونه شون ؛

نه ؛ حیاط ، تنها که نه،  لبه ی حوضچه اشون،

اگه حوضی ندارن ، میون باغچه ی شون .

اگه باغچه ندارن؛ باشه، عیبی نداره ،

روبروی خونه شون؛ کنار دروازه شون ،

همچو جویای دلی، بشینم نا آشنا ،

ببینم  باو بگم ؛ میخوامش از دل و جون !

ای خدای عاشقون!  برسون پیام مو ؛

بکسی که میدونی  دلمو برده گَرون ،

برسون پیام مو؛ بِگو من عاشقِ شم ؛

ندارم آرزویی؛ مگه عشقش تو جهون.

 26-4-2004

 6- نسیم ناز

پوزش میخوام من از تو؛ زنومه ی درازم ،

بله ، دلا ! پوزشی که عشق تو شد نیازم .

تشنه ی آبم  دلا! عشق تو گشته آبم ؛

بمن مبندی این آب ، ای تو رها " اَیازم " !

میسوزم از سوز تو؛ عشق تو آتشینه ،

بر تو و این عشق تو ، همیشه من بنازم ،

به من نگی درازه ، نومه ی تو که عشقت ،

گشته ترونه ی دل ،  من " اونو " مینوازم .

نومه ی من  "سروده "  بمهر تو نوشتم ،

مگو چنین سرودی زمهر تو نسازم .

کار دل و عاشقی؛ همیشه بیحسابه،

میخوام زتو پوزشی زنومه ی درازم .

آخه تو نیستی پیشم؛ بیتو چه حالی دارم؛

موجم و از مهرتو در نشیب و فرازم .

هرچه میخوام بس کنم ، نومه میشه کتابی ،

منو ببخشا دلا  ! ای تو نسیم نازم !

27-4-2004

 7- آرزو

 توجهون گویی دیگه ؛ دل خریدار نداره،

دل مُرده با دل زنده وه ! کار نداره ،

تویِ جنگل نَروی که درختی بشکنی ،

نه دلا توبشکن که دیگه بار نداره ؛

 

برو دیگه  نمیخوام ؛ عشق مو خوار کنم ؛

غم عشق تورو من ،  تودل  اَنبارکنم ،

میخوام از این غم تو ، بگذرم ، شاد بشم ،

نمیخوام زندگی رو؛  پَیِ تو زارکنم .

 

آفتاب یخ رو گَرون میدونی آب میکنه ؛

دل عاشق منو مَست و بیتاب میکنه ،

" آفتاب عشق من " ولی،  پاسخم بده ،

زچه برتومیدمه ؛ عشق تو خواب میکنه ؟

 

میدونم که شیطونی توی عشق و عاشقی ؛

ولی شیطونی مکُن که واسم تولایقی !

گذری بباغ دل بکن و تا ببینی ؛

که بعاشقی  تویش یه گل شقایقی.

 

من گلم توعاشقی ؛ گلمو کمی بوکُن ؛

اگه نه ؛ گلی دیگه برو تو ، جُستجُو کُن !

بینی مهرتوگر؛ بوی عشقی میکشه ،

بگو این بوی منو ؛ تو ز رُز آرِزو کُن.

 

اگه در ترونه ام،  بتو گفته ام بدی ،

میگم این ترونه رو که تو غصّه ام ندی ،

نمیگم ازون جهت که بصد ناز و اَدا ،

هردمی خواسته ای ، سیلی بر رُخم زدی.

 

میدمت بوسه تورو یسره از دل من ،

که تکی " بدلبری "  این شده مشکل من،

بگذره وقت تو خوش عزیزا بعاشقی ؛

هرکجا باشی بدون ، تویی در منزل من .

 

27- 4- 2004

 8- پرواز

آره این دلم میخواد بآسمون پر بزنم ؛

که بیام بشهرتو، سیمِ آخر بزنم ،

واسه توهرخونه رو، بآرومی دَر بزنم ؛

تورو پیدا بکنم ، بعشق من سر بزنم.

 

بگم آروم واسه من ؛ یه ترونه بزاری ،

همچو" نوروز" گذشت ، منو تنها نزاری ،

نگی رایونه ی من، دوشبه، خوابیده بُود ،

دیگه اینجوری دلیل، واسه ی من نیاری!

 

نه! میخواد دلم  بشه همچومرغ قناری ؛

به کنارت بشینه تا سحرگه بیداری ،

اگه خسته هم بشه،  سر بزاره رو کولش،

بارون مهرتورو، بسر و رُوش بباری.

 

دل من میخواد گَرون؛ بشه پرواز کنم ،

هرچه آهنگ وفاست؛ همه رو ساز کنم ،

بزنم ساز قشنگ ، واست آواز کنم ،

دل بی مهر تورو، دمی همراز کنم .

 

میخوام اکنون که بشه ؛ دیگه پرواز کنم ،

عشق بی انتهارو بشه آغاز کنم ،

با یکی دلبر نار بشینم تا  به پگاه ،

واسه او زعشق من ، دل خود باز کنم .

 

9- نفرین

 رفته شب ، کاشتی منو، توهویدا نبودی ،

نومه رو خوندی پی دل شیدا نبودی،

گفته بودم نزاری منو تنها که بری ،

تو دلت گفتی میگم که تو پیدا نبودی .

 

مگه من نگفتمَت که منو جا نزاری؟

نشه که وعده کنی ؛ تو قرارم بزاری؟

توی دستم تو کلک ، بزرنگی ، نشه تو؛

تو قمارعشقمون، یکی تکخال بزاری!

 

میدونم نزدیک من؛ بودی ! گو!، نه ؛ نبودم !

بگو تعطیل نبوده، مدرسه رفته بودم !

یا بگو مونده بودم که منو خوابم  برد ،

نرسیدم بتو من که بسی خسته بودم !

 

میدونم بنازُکی ؛ تو، منو جا میزاری ،

میری دنبال دیگه ، منوتنها میزاری،

میزاری میوه ی مهرِ تودرکام دیگه،

میوه ی خام غم و؛ پیش من وا میزاری .

 

تو گُمان کردی که " آه " زمَنت بی اَثرَه ؛

نه؛ چنین فِکر و گُمان که بدون بی ثمَرَه ،

میدونم نفرین کس نداره برتو اَثر،

ولی نفرین من از تِشِ دوزخ بَتره .

 

حالا که دست تورو میخونم بصد کلک ؛

میزنم برنج  " دل "  ز میوندونه اََلک ،

 بگو؛ نه ! دل بکسی نمیدم  بجز به تو ،

که دلم زخمی نشه ، نریزی برو نمَک ! 

 

شب من رفته ولی تو دلم نومیدی نیست ؛

میدونم دلبرمن ، آخه ؛  در دلبری کیست ، 

 همه زیرگوش من اگه از تو بد بگند ،

بوفا و دلبری میدَمَت همیشه بیست.

 

بگیراین بیست منو بگو باور میکنم ؛

تورو که صافدلی تاج برسر میکنم ،

همه جا بیادتم ؛ چه تو بیداری ، چه خواب ،

 بدونی کودک دل ، بی تو پرپر میکنم .   

 

اگه اینجوری بگی دل من شاد میشه ؛

" دِله " از گُمان بد میره آزاد میشه ،

دگه حرف حسودا نمیره بگوش من ،

دل ویرونه ی من زتو آباد میشه .

 

  10- بیا رها

ببوسمت یه آسمون ؛ بگوببوس دلا مَرا !

بیا دمی " بدلبری " بخونه مون بصد صَدا !

میخوام تورو بدلبری، بدل کنم  ترونه ای ؛

نگی که نه که میخونم " غم منو" بصد نَوا.

بعشق تو اسیرم ،  آه ! ولی خودت نمیدونی ؛

تویی واسم یه دخت شه، منت شدم یسرگدا ،

اگه که باورت نشه ؛  قسم باُون خدای دل ؛

که فتنه ای دل منو، منم  پیَت بصد صَفا .

میخواد دلم تورو گرون ؛  مده بدل جواب نه ،

اگه بدی جواب نه ؛ میشه منو تو دل عَزا .

 اگه توگوش فرا ندی ؛ تو عشق من حسودیه ،

میشه که نفرینت کنه ؛ بشه بمیره این رَها !

 چه که میخوام گل منو؛ نچینه کس بسادگی ،

تو باغ  دل بدلبری ، همه گُلا نشه فنا .

ویا میام آروم شبی بخونه تون میدزدمت،

میون دل میزارمت که نذر من بشه اَدا .

 قسم بعشق و دل اگه بگی بمن بله دمی ؛

میشم بتو یه عاشقی که میمونم بصد وَفا .

1 / 5/2007

 

 11- خود وفا

روزوشبم سروده ؛ سرودی بس خوش نوا ،

چونکه میخوام خسته شه، غم همه ازدست ما ،

ماهی مشو تو دریا، آهو مشو تو صحرا ،

هرچه بشی با منی، همچو نسیم و هوا .

سبزه  تویی ، دامنی،  نسیمی تو دلپزیر،

همچو گلی  رُز واسم ،  بوی خوشی دلربا .

وقتی  نیَم با " رها "  گویی نیَم با خدا ،

باور تو گر نشه ، خیره شو اشکِ مرا !

گه میگم از توی دل ؛  بلا بگیره " رها "

خدا کنه گم بشه ، دربرم از این بلا .

گاهی میگم نه مگو؛ نازه واسم ، دلرُبا ،

نره جهون خالی شه ، زین همه عشق و صفا .

میگم مشو خسته تو؛ غم بُوَدَت زُو دَوا .

عاشقی کن دم بدم ؛  دل بشه شاد از وفا .

 12- ناز

گفتمت عشق تو کرده دلم، بد اثری ،

گفتی با خود سخنم به " پشیزی" نخری،

تو گَرون آتش عشق؛ بدل افروخته ای،

دلبرا تا میتونی ، دل شِکن بدلبری !

بِشَکن ، دل بِشَکَن ،  بشکن دل ، تو دلا ؛

مگه عاشقی شده ، واسه تو کم نظری!

من ازونم که گَرون یاد  "عشق و" میخرم ،

تو، ولی نسیه خودِ عشقمو نمیخری .

منم اون عاشقی که زنده هستم به " رها " ،

عاشقی هم میشه گه؛ بخدا ! "  دربدری "

دل من گرشِکنی ، مَرهَمی بازمرا ،

کار خود لنگ مکُن، دلبرا، تاج سری !

غم چه دارم که دلم ؛ بنده شد بعشق تو ،

شادم و خرّم  ومَست که توآَم یه سروری .

بگو با خود همیشه که عاشقم دیوونه شد!

تا بگویم به همه که عشقمو جادوگری !

نه ! نمیگم بخدا ! این چیه ؟ جادو چیه ؟ 

یه پزشکی واسه من که بعشقم بِستری .

 13- گله

تو نوشتی که چرا نومه ات دیررسید؟

به پی نومه ی تو، خواب چشمونم پرید ،

گفتی این کم نظری، دل تو گرفته بود،

چه کنم تیغ گِلِه ، دل من سَخت دَرید ؟

 

میدُونم شِکوَه ی تو نَبُود جُز به کرَم،

هدیه ی یار زمِس به جواهر میخرم .

ولی شرمنده شدم که چرا بعشق تو؛

رُوی بستر بودم وقلمی نبود بَرَم ؟

 

باشه با گُمانِ بد، دِلمو شکسته کُن ؛

تودرِامیدمو، تا میتونی بسته کن !

تا جهونه میدونم که ستم هست ولی ؛

یارمو از ستمش؛ توخدایا خسته کن !

 

نه نشه  " نفرین مو " بشنوَند فرشتگون ،

که بشه باورشون ، گِلِهَم دراین میون .

نه که من عاشقمو؛ عشق دل خداییه ،

که سَتم میخرَم از دِلبرم ، بسی گَرُون .

 

من اگه زعشق خود؛ برو نفرین میکنم ،

کام عشق منو از شادی شیرین میکنم .

او خودش باشه و من ، یه سره اسیراو،

 " بگمانش " دلمو ، مَست و آذین میکنم .

 

این خودش دُرُسته بس که خدایا میدونی !

تو کتاب دل من نام وی رو بخونی ،

پس اگه نفرینمو  ؛ تو شنیدی مَشنو!

که میگم باو دلا ! شاد و خُرّم بمونی .

 14 – بوسه

یادته خاطره ی شب پیش ؛ تو میهمونی ،

که چه کردی با دلم ؟ میگمت تا بدونی:

اومدم  تو میهمونی  که تورو من ببینم ،

اگه شد گلِ تورو،  با ترونه بچینم ،

گفته بودم که بیام ، دلِ تونرم کنم ،

توی میهمونی مگه ، دل تو گرم کنم ،

گفته بودم که بیام ، میون اون رفقا ،

به " درودی " بگمت؛ عزیزا ! حال شما ؟

تو هم  از دل بگی خُب،  اومده دنبالم ،

مهربونه که اومد؛ بگیره احوالم ،

هدیه شد ترونه ای ، تو نموندی رفتی ،

چه بده که خطّمو، تو نخوندی رفتی !

گفتی خوبه دلشو، بسی پرپر بکنم ،

هرچه در"عشق " بده، خوبه بدتربکنم ،

ازچه اون ترونه رو که تو دادی یادگار،

میزارم که گوش کنی ، میزاری پا بفِرار ؟

رمز این کارو بگو که میخوام، خوب بدونم ،

دست تو عِشوه گرو، اگه میشه بخونم ؟

نه نگی که  میدونم،  کارته ناز و ادا ،

کار من عاشقی و مهربونی و وفا ،

آه من، برخود من که دلم مهربونه ؛

یارمن سنگدله ؛ قدرشو نمیدونه !

دل میگه :"  گِلِه بکن ؛ توازین یاروی ناز؛

اون که دوستت نداره برو با یارو بساز!

تو دلت هِچ نمیاد؛ پشت پا بدل زنی،

 به " نگاری " بری و ز " رها "  دل بکنی ،

اینکه ردّت میکنه، تو چرا ردّ نکنی؟

دل تو عاشقه ، نه ؛ رَهِشو سدّ نکنی " !

 15 – خواب و نیایش

دیشب تو خواب دیدم رو سبزه ها نشستم ،

کنار من یه نومه ست ، برگ گلی بدستم .

گفتی براون برگِ گل نام منو نوشتی،

دونه ای از همون گل ، بیاد من تو کِشتی .

هرچه نگه کردمَش نام منو ندیدم ،

آهی زدل بر اومد زخواب خود پریدم .

نومه ی تو کجا بود ، رو سبزهها کنارم ،

یه جمله ی تنها که عکس تورو ندارم .

خون و گل سبزه ها میگندشُگُون نداره ؛

خدا کنه اشک من ، دیگه زغم نباره !

عکس منو تو داری ؛ چرا میگی نداری ؟

تعبیر اون همینه ؛ میخوای که جام بزاری.

حال منو میگیری چه خوابم و چه بیدار ؛

پزشک عشقم بشو که عشق منه یه بیمار !

نه ؛ نمیخوام مهرتو، بسه ستم کردنت ؛

میخوام که توبه کنم  "مرگم " بشه گردنت .

همیشه ناز و بدی ! واسم گرونه این عشق ؛

خدا کنه همیشه تو دل بمونه این عشق .

همه بگید همرهم نیایشی که کردم ؛

تا بره از جون دل همیشه رنج ودردم .

بمن نگید نومیدی ؛ بجای من بمونید ،

شیفته بیاری بشید، شعرمنو بخونید !

وقتی که آهنگمو تو شعرمن شنیدید؛

تو هر کلام شعرم، چهره ی عشق و دیدید ،

میگید بهمراهِ من که عشق " رها " یه درده ،

خوشا بحال " ساسان " که خودکشی نکرده !

 16-  میخوام

 میخوام که این شعرمو، بخوبی ازبر کنم ؛

عشق پر از غصّه رو، از دل خود در کنم .

عشق و بزارم فروش، بسته بشه درب دل؛

فُوت بکنم عشق مو، قلبش و پرپر کنم .

نگی دلا ! واسه چی؟ بد میکنه دلبرم ،

چرا نباید خودم ، بدتر و بدتر کنم .

وقتی که این دلبرم ، عشق و فروش میزاره ،

چرا که من "عشق شو " در دلم اندر کنم ؟

نه عزیزا ! پاسخت صبر و وفا کردنه ،

بد میکنی، من چرا این کارو آخرکنم ؟

خوبه بسوزم واست، گریه کنم زعشق تو ،

گرچه دل خواب خوش، گریه مکرّر کنم.

باشه که شاید یه روز، دلت بسوزه واسم ،

وا ! لب عشق منو از لب تو تر کنم .

بوسه زنم یکسره ، بر رُخ و اون ناز تو ،

بوسه ی جانانه رو، صدباره از سر کنم .

 14- 5- 2004

 17 – عاشقی

میخوام  بگم بتو این ؛ دُرستی رو بدونی ،

تو عاشقی که شاید خطّ منو بخونی :

گزافه گویی بده  ؛ راست و میگم عاشقم ،

نشه یه روزی بشه که عشق منو برونی!

چون نام تو میشنوم بسختی لرزون میشم ؛

نگی ؛ بله ، دروغه ، والله ، پریشون میشم .

بخود میگم دیوونه ! تو عاشقی باو چه ؟

بگو به این بیوفا از تو پشیمون میشم.

امّا تو خورشید ناز، میتابی آفتاب میشه ؛

این کوهِ یخ بتندی از تن من آب میشه .

بخود میام دوباره بپای تو میشینم ،

امّا دلم همچنون ، بیخودی بیتاب میشه .

میگم بخود دیوونه ! کار تو کودکونه ست ؛

امّا دلم میگه نه ، کار تو یه بهونه ست .

دعوای من بر سر نام  تو و مهر تو،

با همه ی نزدیکون روز و شبم  توخونه ست.

نگی دروغه یارا ! یاد  تواَم همیشه ست ،

نگی دروغه حرفت که بر دلم یه تیشه ست !

جادویی یا بلایی  که درجونم افتادی ؟

نه عزیزا ! میدونم که عاشقی هم یه پیشه ست .

 24- 5 – 2004

 18 – شب سخت

میخوام این خاطره رو توی شعرم بزارم ؛

همه مردم بدوند که زتو شِکوَه دارم :

یه شبی دلم گرفت که اومدم دنبال تو ؛

بگیرم  تو میهمونی بی صدا احوال تو ،

گفته بودم که بیام بگمت بتو درود ،

بدونی  که میخوامَت  یجهون " بود و نبود " .

ولی رفتی بیخبرکه دلم یخ زد و مُرد ،

تا سحر پُتک غَمَت سراین  دیوونه خورد .

کاش تو باشی بدونی که چه سخته اونچُنون؛

چو " منِ شیفته رو" وانهادن تو گُمون .

آنشب سخت منو " یه تررونه "  تو بخون ؛

میون کتاب من که سروده همه شون .

وقتی خوندی که نشه اشک تو جاری کنه !

تاروپود سرودم گریه و زاری کنه !

نه ؛ برو، سرودمو نمیخواد که بخونی ،

 زسر اندوه دل ، رو دوراهی بمونی!

نمیخوام یاد بد و؛ تو بیادت بیاری ؛

نشونی از غم من، تو بیادت بزاری ،

که میخوام تورو یسر، شاد و خرّم ببینم ،

نشه غمگین بشی تو که توی غم بشینم ،

باشه غصّه ام بده ولی غصّه ای مَخور،

میخوام از تو اینو من که زمن دمی مَبُر!

فقط این خواهشمه که واست نوشته ام ؛

که بغم خوردن  تو زخدا سِرشته ام ،

عاشقی اینه همه ، خون دل خوردن یار؛

دلبری همچو قِمار، بردنش یک بهزار!

30/ 05/2004

 19– نیایش

 هر که این سرودمومیخونه ؛ دُعا کنه ،

که زعشق این رها ، منو وِل خُدا کنه ،

الهی میخوام دیگه ، تو بری ،هیچ نباشی ؛

بری خاک غصّه رو، باُمیدم بپاشی !

بشی یه دشت بزرگ بدون آب و عَلف ؛

بشی یه قاصِدکی روز بادی بیهَدَف ؛

چشمه ای بشی ولی، دل تو تشنه ی آب ،

چو یکی تشنه تو دشت ، بدوی سوی سراب،

بشی  ژاله به اُمید ، آرمیده تو پگاه ؛

ولی نورو ندیده، بشی گم به یک نگاه ،

بشی ناکام دلا ! بری ماتم بزاری؛

بشی تفت آسمون؛ بشی بارون بباری !

میخوام اینک ببینم تورو بند عاشقی ؛

بخونی منو بخود ، عشق مو تولایقی !

میخوام عشق تو بشه ؛ یه ستاره تو ی شب،

بَسکِه  دُوره زغمش ، تو تنت بیفته تب !

میخوام از دل ؛ آره ، من ،  بشه نفرین کنم ،

تورو از عشق گَرون؛  وه! شمع آجین کنم،

مَگو نفرین مَکُنی که منم دلبر تو،

نه میخوام بخودکُشی،  بگذرم از سر تو .

الهی نسیم بیاد  ببره چنین گُلی !

غم بیاد ونخُونه ؛ هچ بهاری بُلبُلی !

میگی نه ؟ میگم بله، چه کنم؟ آه ، الهی !

میگی نه دوباره ؟ خُب ، بمُون اَی ماه، آلهی !

7/ 6/ 2004

 20 – دلم میخواد

میخواد دلم که بگه ؛ میبوسمت یه جهون،

امّا چرا ناگهون، میترسمت بس گَرون؟

گو بمن آیا میشه،  ببوسمت در خیال؟

میدونم این جنونه، بی پاسخه این سوآل.

کاری که خوبه دیگه ، تفاُلّی نداره ؛

شفتگییم بمهرت، تحمّلی نداره ،

خواهش دل یه آهه؛ گاهی زدل برمیاد،

تو دل اگه بمُونه، حَوصَلَه اش سرمیاد.

عاشقی هم خواهِشه، میخوام تو دل نمُونه ،

دل نسوزه تو عُمرَم که آرزوِل بمُونه .

 

مگه تو عاشقی رو میتونی  تفسیر کنی  ؟

دل که حریص عشقه، بعشق کم سیر کنی ؟

گلی چو تو که دل رو به خوشگلی میبره ؛

به ناز و با صد اَدا ، جُون منو میخره،

بوسه بزن به این گل گرچه تو رؤیای دل؛

چُونَه مَزن مِهرِش و در دم سودای دل .

مِهرش و با بوسه نه ؛ با خود مِهری ببر،

دل زحسُود عشقت تو به خریدی ببر.

بگو بمن دُرُسته ، هرچه میگی هموُنه،

رها واست به بوسه نمیگیره بهونه ،

که بوسه از عشقته، یه عالمه دلبری ،

ناز منو میبینی عشق و نبین سرسری !

 بگو تواَم بوسه ای، اجازه بی اجازه ،

مگه " رها "  بیدله کزبوسه بینیازه ؟

14/5/2004

 21 – میدونم

میدونم که عزیزا ! عشقمو نمیخری؛

گم مَشو که میدونم تو چُنین دل میبری،

عاشقم ؛ خون میخورم،  دلبری ناز میکُنه ،

تورو اون خدا بیا که بمن بزن سری.

 

میگمت نفرین من تورو پَرپَرمیکُنه ؛

تورو زنده میکُنه ،  درد و از سرمیکُنه ،

میگی نه ؟ منتظرم ،پس نیا بدیدنم ،

که ببین نفرین من  که چه؛ آخر میکُنه؟

 

همچو پروانه میشی دور شمعی شب تار،

تو سوی آسودگی، عشق تو هم بفرار،

غم میشه سوار عشق تو پیاده توی غم،

میگی نه ؛ برو نیا تو قرارم تو بزار!

 

اگه خواهی دلمو بشکنی توای رها ؛

یه  گناهِه ، مَکنی تو چُنین،  هچ اَبدا !

تو همه گیتی منم که شده شیدای تو،

که شده شیفته ی تو، آره والله ؛  صَنما !

 

دل من در پی تو، نه ؛ قراری نداره ،

همه چی  تو واسه شی، گویی کاری نداره،

به همه اگه بگه کشته ی ناز تو اوست ؛

میدونه رسوای توست دیگه عاری نداره .

22 / 5/ 2004

 22 – الهه

تو " رها " ای دل من ! یه جهون مهربونی ؛

بخدا راسته ؛ بدون که خودت نمیدونی !

میشه آیا بدونم که واسم نومه میدی ؛

توی دل بدلبری، واسه من، چی میخونی؟

 

میدونم  در دل تو که خدا یه جا داره ؛

چومیره بجایی که نشون ازوفا داره،

بگوآیا میتونم که ببینم خدا مو؛

اون خدای عششقمو  که بمن  وفا داره ؟

 

بگو این گپ و مزن که خیاله نمیشه ؛

عشقمو فرشته گو که مَهاله نمیشه ،

عشق من نهفته در لب بوسه ی خُدا،

منو بوسیده خدا که بِحاله ، نمیشه !

 

تو واسم آرزویی؛ واسم آرزو بمون ؛

نمیخوام وصل تورو خود این رمز وبخون :

که  " رسیدن بخودت " اوّل جداییه ؛

نمیخوام تنها بشم کنهِ مطلب و بخون ؛

 

بگو این "  رها " بسی ، بعاشقی مقدّسه،

تو مَکّن گله ازو؛ مگو وه! چه ناکسه !

زدل آوازی بخون بعاشقی برای وی ؛

مَکُنی گِلِه اَزو که دیگه گِلِه بسه !

 23/ 5/ 2004

 23- پاسخ

اینکه تو؛ نومه ی مو، همیشه جواب میدی،

گل پژمرده ای رو "عاشقونه " آب میدی ،

می خونه مهر تودر نومه " لالایی " واسم،

سرزانوی  تواَم  "عاشقونه "  خواب میدی،

 

منو با پاسخ تو شاد و خندون میکنی،

زِندِگی سخته واسم ،  اُونو آسون میکنی ،

منو که یه بوته ی  خشکم و ابری عقیم ؛

میزنی نسیم تو، سبز و بارون میکنی .

 

میخونم نومه ی تو وقتی دل که غم داره؛

توی تنهایی تورو به نیازی کم داره ،

همیشه تو یادمی، دمی هم بی تو نیَم ،

شادم از یاد تو من که بمن کرَم داره.

 

میکُنم  برای تو، همیشه زدل دُعا :

بمونی تا به اَبَد زنده همراهِ خدا !

همه ی فرشتگون به تو سِجده بِکنند،

همگی بگند " رها "  بسی  دوره از گناه !

 

تو گلی تو باغ دل که خدا بوش میکُنه؛

اَرزَش آدمی رو؛ همه رو، تُوش میکُنه ،

واسه اون دل میزاره که تپش بمن کُنه؛

خودش از" دلبریمون " بخدا ! گوش میکُنه .

 

مگی نه ؛ کفره ،  مگو؟ نه ، خدا یه عاشقه ،

عاشق پاک کسی ؛ میدونه که لایقه .

تو گلی  که داغ دل توی برگ خود داره ؛

میدونم خدایمون که عاشق شقایقه .

24/ 5/2004

 24- سپارش

گفتی که کتاب تو، بدی از یاد نبری؛

میگمت خودم فدات که چه والا نظری!

میزارم تو لای دل که واست بیاد دلا !

میهراسم  " اونو" تو به جُوِی هم نخری .

بُوَد از مهر خودت همه ی حرف خوشم ؛

ورنه از ترونه ام به کجا بود اثری؟

مرده باد "عاشقی " گر نشه هدیه رهِ دل ؛

بگو آری که نگم  ز " وفا "  بی خبری .

میدمت سر ، نه ، کتاب که نوشتم به مداد ؛

یه جهون ارزششه خودِ عشق و دلبری .

اگه من  فدات بشم میگه مادرم خوشا !

که نسیبم شده چون تو یه مه خوب پسری !

تو همونی تو کتاب که سرودم تورو من؛

بگو تا هدیه کنم بتو آرَد نفری .

یا بخون سرودمو توی نیزاری بزرگ ؛

وقتی بادی میوَزه بکُن آونجا گُذری!

تو دلم یاد تو بُود ، تو گهی، زان " به گذر" ،

با چنین نومه ، تو دل ، کردی ازنو سفری .

26/5/2004

 25- گل من

دل به دل، آری ، میدونم راه داره ؛

مرغ وفامون آره ، یک پا داره،

گفتی که چون نومه ی مو میخونی؛

کِی زبون از عشق تو " گویا " داره !

من زچُنین حرف تو داغون میشم ؛

میگم " رها " چاقوی بُرّا  داره .

وی زبونم میبرّه با عاشقی ؛

بسکه دل پاک و مصفّا داره ،

نوکرشم هرچه بگه، این " رها " ،

چونکه بمن یک دل شیدا داره ،

وقتی میاد نومه ی تو، میخونم ؛

هزار و یک کلام زیبا داره ،

واژه  به واژه ، همه در نومه ات،

واسم دوصد پیغوم و معنا داره،

نومه ی تو جای نماز منه ،

چو نکه " رها "  تو اُون یه امضا داره .

نظر نشه این گل من خدایا !

که صد صفت با همه یکجا داره .

29/5/2004

 26 – فرشته

نومه ای دادی به من ،  وانمودم به شتاب،

که بخونم ببینم ، چه به من کردی خطاب ،

توی نومه که چرا با تو من قهرشدم ،

منو با درود و گل چه گَرون کردی عِتاب !

 

تو گمون کرده بودی زتو دلگیر شدم ،

زهوای تو ناز؛ آره ، من سیر شدم ،

یا که دل بدلبری دیگه دادم به هَوَس ،

اومدم بدست او، دیگه زنجیر شدم .

 

چه گمانی؛ چه گمان! مگه ماهی میتونه ؛

توی دریا نمونه ؟ روی ساحل بمونه ؟

یا که بُلبُُل میتونه بدون گل بمُونه ؛

تو بهار خوش خود بره تنها بخونه؟

 

نه؛ مَکُن گمان بَد که دلم تورو میخواد ؛

تو هوای عاشقی، همیشه تورو میپاد ،

مشو هرگز نگَرون که بتو قول میده ،

تو غم و تو خرّمی، سوی تو تنها میاد .

 

تو واسم  فرشته ای، عزیزا ! یه نازنین ؛

تو برام  چون پریا ، نه مگر روی زمین ،

همه جا نزد خدا، میون چرخ برین .

آره جانا تو واسم ، خود مهری و همین !

29/ 5/ 2004

 27 – ستمگار

دوشبه سلام مو؛ هچ جوابی نمیدی،

کودک خسته دلو، بسی ، بیخوابی میدی،

چه میشد من تو بودم  تو بجای خود من ،

میدونستی چه منوغم بیتابی میدی!.

 

بخدا چشم دلم زغمت کور شده ،

زغمت عشق جهون زدلم دورشده ،

میزنه نیش بدل ستمت آه! چنان ؛

که رُخ عشق خدا زستم بور شده .

 

دلبری همچو تو بد ندیدم  نه ؛ اَبدا !

تو گهی دردی، گهی، خود دردمو دوا .

آفرین دست خدا که چُنین نگاره کرد !

ولی از چه غم تو بدلم  کرده روا ؟

 

این نه اوّلین و نه واپسین بارمنه ؛

که زتوگله کنم ، نه دیگه ؛ کار منه ،

ولی نه گِلِه بسه  تواَم از دوستی ببخش !

چه کنم گله دیگه زدل زار منه،

 

میدونم تو دلبری ، دیگه کار تو چیه ؛

زمن شیفته ی تو انتظارتو چیه،

غصّه دادن به من و گهی رنجوندن من،

مَگو نه که میدونم  که قرار تو چیه !

4 / 6 /2004

 28 – اندرز

بمن گفتی نباید دل ببندم بس بفردی؛

همانا تو نمیدونی که با این دل چه کردی،

تو چون بازی  پی مرغ دل عشقم عزیزا ،

بله ؛ اندر وفاداری خود مِهری  تو مَردی!

مپنداری که اندرزت بگوش من فرو شد،

دوای دردعشقم ده عزیزا که تو دردی!

توجنگ عشقمون بردی دلمرو، سخت ارزون ؛

نمیگیرم  زتو پندی که با من در نبردی،

تو نازت را به اوج کوه عنَنقا میسپاری ،

بنازدیگرم گویی مَرو  بس کوهنوردی!

خوشا رُخسارمو چندی گذشته که ندیدی ؛

وگرنه خواهی پرسید م چرا اینگونه زردی؟

منو دُورم مَکن ازدلبری با پند خود که ؛

نشه تا کس بگه درمهربونی از چه سردی؟

مَکُن دیگه تو پندم  این چنان در نومه ورنه ؛

بگریه میسرایم  آنچه با این دل تو کردی !

 29 –  بدرود

خدا حافظ  عزیزا  تا دو سه روز؛

همیشه شادمان باشی و  پیروز !

اگه حال منو  پرسی  بدون که ؛

بدل دارم دهها  آهِ جگرسوز.

 

مپرس از من  چرا اینک غمینی ؟

چُنینه ، چندی یارت را نبینی ؛

یه هفته  بی تو ده ساله بگو پس ،

نداری سرزنش کزغم چنینی !

 

ولی با خود گَرون پیمون بستم :

بگیرم عکس تو، دایم بدستم ،

کِنار ساحل  و باغ و بیابون ،

بخود آروم بگویم با تو هستم .

 

برای تو نوشتم نومه ای باز؛

بخونش ! پاسخم ده!  کم بکُن ناز !

که در راهِ سَفر از دل بخونم :

به عشق تو کُنم راهم رو آغاز.

 

دلا پاسخ بدِی که دل نگیره !

بیادت کُودکِ شادی نمیره ،

دوباره از تو میخوام پاسخم رو،

که میدونی دلم با تو اسیره !

28 – 6- 2004

 30 – خواب

میگمت یه خواب مو؛ بگو تعبیرش چیه ؟

به گل باغچه مون رُخ و تفسیرش کیه؟

یا که اَشکم واسه چه توی خوابم میچکید ؛

دل من بی تو چرا توی خوابم میتپید؟

هفته پایان  میشد و بسی آشفته بودم ؛

شبی آروم بود و من ، تو خونه خفته بودم ،

تو بودی در دل من  یاد تو هم ، همه جا،

آره ؛ ای رها جونم ! میون باغچه ی ما،

گل بود و سبزه وآب ، همه چی رنگ برنگ،

هرچه بود یاد تو بود همه چی سبزوقشنگ،

گلی بود درون میون ، تازگی شِگفته بود،

گویی رنگ و بوی تو، دل اون نِهُفته بود،

چیدمش، بوییدمش ،لای دل پیچیدَمَش ؛

یادگاری بمونه اگه شد ندیدمَش ،

آره اَی  خوشگل من! آخرای هفته بود؛

بی تو تنها دل من، سوی مِهری رفته بود،

بدون تو دل من توی شادی میتپید ،

اشک دیدار تواَم ، توی خوابم میچکید ،

یکی بود ، یکی نبود، زیر گنبد کبود،

دل آلفته ی من ،بی تو بس گرفته بود،

میومد گاهی گمون که وفایی نداری،

توی عاشقی  میخای که منو جا بزاری،

گهی هم تو خواب من میسرودی" عاشقی "

رو بمن عِشوه کنون که تو عشقی لایقی !

توی این خواب گَرون گه سیاه و گه سفید ،

" دودلی "  بهرسویی، چو پرستومیپرید ،

بگو تعبیرچیه که دلم شورمیزنه ؟

بگو نومید مَکُن "دِله "  بدجورمیزنه ؟

 11/ 6/2004

 31 – میخوام

میخوام دلم که شب میشه بآسمون نگاه کنم؛

اگه  دارم گِلِه زتو، برم آروم ،  بماه کنم ،

میخوام دلم، دل سحربپرسه از ستاره ات ،

که اون بده  نشونه ات  بیام کنم نظاره ات،

بپرسمش چرا تورو نمیشه من صدا کنم ؟

که عاشقم منو بخون که غصّه رو رها کنم .

میخوام بیام  بخونه تون ، هرجا باشه به شهردور،

عشق منو نِدا کنم بشادی و به صد غرور،

میخوام تو شب برای تو ، یسر، دلا! دُعا کنم،

به عشق تو بشینم و خُدا، خُدا، خُدا، کنم

میخواد دلم تو این جهون تو باشی و یه پیمون ،

بگم واست یه  قولیم ؛ تو لیلی ، من یه مجنون ،

دلم میخواد  بیاد تو  بیارم اون قرار تو؛

که گفته بودی تا ابد منم دلا یه یار تو،

میخوام بگی  که قولمو واست  میخوام  وفا کنم ،

بگی که حقّ  مهر تو میخوام واست آدا کنم ،

میگم بتوبسادگی که عاشقم  گَرون بخون!

نه عاشق کس دیگه که عاشق خودت بدون !

تو شب میخوام که اشکمو واست به مه نشون بدم ،

اگه واسم بخنده مه ؛ دل منو به اون بدم ،

بگم دلمرو واکنه  که عشقمو نگاه کنه،

بخواد خدای مهربون دلمرو سربراه کنه .

واست دلم یه مجنونه؛ یسر بدون ! پریشونه،

نزار دیگه چنون بشه که خود بشم چو دیونه !

14 / 6/ 2004

 32 – بی  بدلی

گفتی با ناز و ادا ؛ پری از نقص بدن ؛

هرچه که زشسته اونو، جملگی، داری توتن.

گرچه شوخی میکنی  که دلم  شاد کنی؛

نمیخوام تورو ولی به بدی یاد کنی !

بگو آیا سیهی؛  تو دلم ، تورو میخوام ،

بگو آیا چولاقی من دلا با تو میام .

 

بگوآیا کچلی ؟ نه دلا تو عسلی !

که دلت مهربونه ، توجهون بیبدلی !

تو یه عشقی واسه من ، یه گل شقایقی ،

داغ برگ گل تو نشون  " یه عاشقی " !

تو واسم یه آرزو ، یه رهی سوی خدا ،

نمیخوام از تو بشه، نه ، دلم دمی جدا .

تو پر از مهرو وفا ، واسه من اهل دلی ؛

آره والله ! تو دلی، خود عشقی خوشگلی !

اینجوری دختر ناز؛ عزیزا ! خیلی کمه،

واسه ی خوب بودنش میونِ این دلمه ،

بخودت شکّی مکن ؛ ناز من تا نداره ،

توی زشتی و بدی ، ابدا ! جا نداره ،

نگی که " تودلبری " نگهت پرته زیاد !

نه دیگه ؛  چخان بدون که زمن بر نمیاد .

تو ستاره ای! مهی ! نه ، خودِ یه آفتاب ،

دیگه اون حرفو مزن که منو ندی عذاب !

آرزویی واسه من؛ میدونم نمیدونی؛

سرود عشق منو، میدونم نمیخونی .

5 / 6/ 2004

 33 -  ننو

 " نومه مو " گرفته ای چه میشه جواب بدی؟

تشنه ی مهر و چرا وعده ی سراب بدی؟

دیگه من هچ نمیخوام  که بدی پاسخ مو؛

گل باغ عشق مو؛ تو به غمزه، آب بدی

دانه ی عشق تورو کِشته ام در دل مه،

میبینم تورو تو مه نمیخواد عذاب بدی!

تورو هر شب میبینم ؛ میدونی کجا میگم؟

میون دل نمیگم  که منو تو خواب بدی،

میون ستارگون توی ماه  تو آسمون,

نمیشه از توی ماه پیوم خراب بدی ،

یا بگی که نمیخوام تو بمن سلام بگی،

یا که حرفی بزنی دلمو عذای بدی،

نگی نه ؛ هنوز منم که دمت دست منه،

نه ، نمیخوام دلمو، توبه غمزه تاب بدی !.

6 / 6 /2004

34 – بی پاسخ

هرچه پیغوم که میدم برای تو؛ هچ جوابی نمیاد،

کودک عشق منو درین میون ، دیده خوابی نمیاد،

تشنه ی مهر توام تو زندگی ، تومنو باور کن !

بگوازعشق توام زچشمه اش؛ زچه آبی نمیاد؟

چشمه ی مهر تواَم یه کوثره  که پَیَش تشنه منم،

زسر چشمه ی تو به من دلا! هچ خطابی نمیاد ،

عاشقون بهشتیند و بدونی پی حوری میدوند ،

به بهشتی زکسی من میدونم که عذابی نمیاد ،

من پی عشق تواَم تشنه مگر تو " کویر " آرزو،

واسه ی تشنه چو من؛ گرچه سایه، زسرابی نمیاد،

همیشه نشسته ام  که جواب نومه ام کی میرسه،

ولی از نومه رسون  صدای کوبه ی بابی نمیاد ،

غم تو رونده منو به شبی گویی پگاهی نداره،

همه جا سرده واسم، مژده منو، زآفتابی نمیاد.

میخوام از این همه ی پریشنی، بگریزم چونکه:

عاشق مستیم و نشونی  زشرابی نمیاد .

بگو نه زمن مرو که زغم مژده تورواین سُخنه :

چوغم دل نخوره رز، توی کوزه می نابی نمیاد !

 35 – قول بده

نمیدی پاسخمومیگری نومه یمو داغی بردل میزاری ،

سراین شیفته ی تو؛ من دیونه گَرون سنگ غصّه میباری،

نمیدی پاسخ مو باشه پاسخی نده  تو پاسخی ؛

بگوپس چرا منو بسی آسون  سر وعده  میکاری؟

میدونم ولی  که تو یه صفایی ؛  خود بارون وفا ،

آره  تو یه سبزه زاری خود بارون یه بهاری میباری!

گل عشق و مکنی تو ز باغ دل من؛ گلی نفرین میکنم،

میری  تو از دل عشق؛ به ابد، غم و ماتم میزاری .

من دلم عاشقته ؛ توبخوبی میدونی که توهم یه عاشقی،

غم مده عاشقیرو که میگم عشق و تو باور نداری.

مکنی ناز زیاد که دل و آب کنی عشقمو خواب کنی،

مکن آزار دلو؛  بده قولم  که دیگه، یواشی جام نزاری ،

بده قولم  که منو به وفاداری به تو بشه باور بکنی!

توی عشق ودلبری منو بیجا سر وعده نکاری .

16 / 6/ / 2004

 36 – رها

بله، من میخوام برم رها بشم ؛ آره من!

شب و آسون برم و پگاه بشم ؛ آره من،

میدونم گَرون میشه برای من تنها برم ؛

ولی خوبه که برم یه راه بشم ؛ آره من !

نگی تو تنها نروشب گَرون خسته میشی ؛

یه سکوته، میخوامت  صدا بشم ؛ آره من !

میخوام ازسکوت و تنهایی برم  نگاه بشم ،

همچو نذری واسه تو ادا بشم ، آره من !

تویی در دام سکوت ؛ خود من درین میون،

میخوام از دام و تله رها بشم ، آره من !

من خودم روشنیم  تو میمون تاریکی ،

من میرم  از تو گَرون سوا میشم ؛ آره من !

تو دلت پر میشه از غصّه  لبت بسته و من،

میشم از شادی گلی و وا میشم ؛ آره من !

بیا در سکوت خود  توی شب نمون بگو:

که میخوام شب نمونم روا بشم ؛ آره من !

17 – 6 . 2004

 37 -  نوا

دو سه روزه زیر گوشم یه نوایی میخونه ؛

زندگی بی تو واسم  یه کلافه میمونه ،

یه کلاف بی سری منو پیچیده گَرون ؛

زندگی " مردن و " وه !  یه رهایی میدونه .

 

میخونه  نوا  تو گوش نشی نومید رها ؛

که عاشقی غصّه داره ؛ بدونی اینه صفا !

ولی باور ندارم  که نوا راستو میگه؛

بگمونم غلَطِه  که میگه چنین نوا .

 

بگو نه؛ حرفِ دلم همینه ، تو هم بدون؛

با خود " نوا " همین نغمه ، دلبری بخون :

که رها تورو میخواد ، نمیگه  " نوا " دروغ؛

تو وفایی واسه او، همیشه وفا بمون!

 

تو زمن دوری " وفا "  دِلَکش تب میکنه؛

واسه تو روز صفا میره وه ! شب میکنه،

اگه با من  یکی  شی ؛ خدا هم زدلبری ،

جام شادی واسه مون ، چه لبالب میکنه !

 

تو بمون همرهِ من " نوامو " یه زَمزَمَه:

دلبری که نمیشه اَخم و جَنگ و هَمهَمَه !

بگو من فداییَم  بتو شیدایی گَرون؛

چوتو دلبری گرون میدونم ولله ، کمه!

 18 / 6 / 2004

38 – نمیخوام

نمیخوام دیگه دلا ! واسه تو درود بدم؛

توی نومه نمیخوام واسه توسرود بدم ،

میخوام از درد خودم بگمت می کُشَدَم ،

نمیخوام  بدل تورو رَخصت ورود بدم ،

هرچه شد سخت گذشت، برو از یاد خودم ،

ولی واپسین میخوام برتو من شهود بدم ،

شعرمن به عاشقون بدونی مقدّسه ،

بایدش به عیسوی ، مُسلم و یهود بدم ،

بگمانم تو درین سه نفر هیچ کدومی،

که  خوبه بسوزمش خودمو یه دود بدم ،

این دل سخت  تورو کس نداره تو جهون ،

نمیخوام مرده دلو بِدَمَم  وجود بدم

دَمِ عشقم چو دم او مسیح ؛ گرمه ولی،

نتونستم  تکونی بر تو پُر رُکود بدم،

خوبه این پرسشمو خود من بدم جواب

نه ؛ چرا  رمز منو بدلی حسود بدم !

تو گلی که بی وضو نمیشه بویش کرد

نمیخوام  به کس ، دیگه شرح ِ بی حدود بدم.

19 / 6/ 2004

 39- دیشب

دیشب شب نازی بود ؛ چون شبهای گذشته،

هر سوی اون سازی بود ؛ چون شبهای گذشته،

خندیدی با  عشوه ها ؛ صد مهربونی کردی،

در قلبمون آزی بود ؛  چون شبهای گذشته ،

ترانه های قشنگ خونده میشد خداوند ،

دیشب زما راضی بود ؛ چون شبهای گذشته،

پگاه رسید در نماز؛ گفتم خدا ترا شکر،

دیشب عجب بازی بود ؛ چون شبهای گذشته ،

خدا عجب موند و گفت : بر سجدهگه دلبری ؟

این پیش من رازی بود ؛ چون شبهای گذشته ،

گفتم به او ببخشا ! گفتا : خوشا بحالت !

دیشب ترا نازی بود؛ چون شبهای گذشته ،

اَزنو میگم که دیشب کنارتو، توشادی ،

به ! به!  چه آوازی بود چون شبهای گذشته !.

21 / 6 /2004

 40- ماهی

آره ؛ خودِ ماهی تو، بیاد سبز بهار،

بلبل عشقم تودل زنده زتو بیقَرار،

گاهی یه تندرمیشی ازتومیشم پریشون ،

آخ ! مَکُن این دلودست ِ تو زار و نزار!

دلبر سبزی چو تو تاج سر عِشقمه ؛

سبزی تو در دل کشت صفا بر قرار،

بخون تو با من همین ترونه رو بشوری :

میشند همه عاشقون با من و تو همجوار،

دل مَسِپُر به غصّه عاشقی کن همیشه ؛

عشق منو بخونی ؛ بهونه دیگه میار!

بمون دمی یه شیدا که غم  زدل میپره ؛

میگی نه؟ امتحان کن! گفته ی من برکنار .

20 / 6 / 2004

 41- پیام

دوش تورو ندیدم ؛ پیوم گذاشتی رفتی ،

گفتی که شاید تو دل منوتوکاشتی رفتی ،

پیام تو عزیزا ! خوندم و باورم شد ،

منو تو خونه ی دل گرفتی، داشتی رفتی .

 

نوشتی با خندونک ببین که من همینم :

" همچو پری اومدم دزدی تورو ببینم ،

زدیدنت اگه شد یه شاخه گل بشادی ،

زباغ  عاشقیمون برای خود بچینم "

 

وقتی پیام و دیدم ، تشرزدم بدیده ،

که حالمو گرفته ؛ پیام توندیده،

تو رفتی و دودیده گرچه تورو ندیده ؛

ولی بدون عزیزا ! دلم تورو شنیده .

 

چه نازولطفی کردی چنین لطیفه گفتی ،

خوندی و دیدم یَهوغم زدلم تو رُفتی ،

ولی اگه دو روزی زغیبتت نخفتم ،

نشه بپرسی چرا بامیدم نخفتی ؟ !

 

دیگه مرو بیخبر، کمی بمون همیشه؛

که کودک دل من زغم آروم نمیشه،

تو مهربون شو بدل  گنه میگم نداره،

بدل چو تو مهربون نمیزنه که تیشه !

22 /6 /2004

 42- نازنینم

هرجا میرم تو باغ و تو دشت و در بیابون ؛

میبینمت  رهاجون " توخشگلی " فراوون ،

چو یه گلی میبینم  میبوسمش بصد ناز،

یواش، یواش بگوشش میخونمش هراسون،

میگم رهای من هم مثل تو نازنینه،

بهش میگم ای گلم ، الهی من فداتون !

این اوّلین کارمه بگُل میون باغی؛

بیا ببین چه میشه وقتی میرم  بهامون !

پروونه های رنگی دل منومیبرند؛

وقتی نِگه میکنم برنگهای پراشون ،

هرچه نگه میکنم میون سبزه و گل،

بیاد تو میفتم تو باغ  و در بیابون ،

الهی خوشکلیها بره همه گم بشه ؛

تو سینه ی آدما آروم بشه دلاشون !

دیگه کسی نباشه چومن دلش شیفته شه؛

بشیفتگی بمونه، بشه سراپا داغون.

23/ 6/ 2004

 43 – بهاز

میخوام تورو عزیزا ! بله ، بدون،  فراوون،

مگو دروغه  والله که شاهده خدامون !

نه شب دارم  نه روزی زغصّه ی دلبری؛

ویرون شده زندگیم  نه سر داره نه سامون،

تو اشک من ندیدی رو گونه های گریه ،

بیا ببین میباره چو دانه های بارون ،

مگو که ای دیوونه  تو عاشقی بمن چه ؟

بیا تو دلبری کن  یگی نما دلامون!

باور کن ای عزیزا !  تو کوچه ی دلبری ؛

چو کودک یتیمی دلم میره هراسون ،

مگو بمن چه این دل هراسون بعشقی ،

سرمیزارم زغصّه، مگو! میرم بیابون،

تو سبزی و تو خرّم،  تو تندری تو بارون،

دلم یه باغ  خشکه ،  زدل کنش بهارون !

23 / 6/ 2004

 44 – چمن

دوش دلم گرفت و نوشته هامو خوندم ؛

به قِصّه ای رسیدم ، یهو زشادی موندم ،

واست بگم دوباره که یادمون بمونه ؛

همیشه مرغ شادی  بگوشمون بخونه :

دوشنبه بود اومدی نزد خودم بدیدار؛

پرسیدمت نبودی، کجا بودی، به چه گار ؟

دادی پیام و گفتی : بله ، چمن میزدم ،

عشق منو یه جوری ، توی دمن میزدم ،

پرسیدمت که چی رو؟ داشتی چمن میزدی ؟

تو عشق سبز و نازو" توی دمن" میزدی؟

دلت چسان اومده  عشق و فراموش کنی ؟

غم بدل سبزه ها با تیغی آغوش کنی ؟

تو که خودت دلبری، دل بصفا میخری ،

از چه تو با تیغ خود  سبزه زدل میدری؟

سبزه نُماد عشقه ؛ بعاشقی نگاه کن!

کنار رنگ سبزه " زندگی رو "  گیاه کن .

گفتی نبوده کاری که دل کمی خوش بشه؛

هرچه و غم وغصّه بود ، بِره فرامُش بشه ،

گفتمت این دل بزن ، سبزه رو دیگر مزن ،

چون که دلم بهتره، بهتره از اون چمن .

گفتی تویی در چمن ؛ منم پی یک نگاه ،

گفتمت ای دل خموش، دست خدا بهمراه !

گفتی عزیزا ! گلی ! تو باغ دل تنهایی !

گفتمت عاشقی هم نمیشه جز دوتایی !

27 / 6 /2004

 45- آزرده

تو نبودی شب پیش، دل من فسُرده بود؛

توی دلتنگی و غم ، گویی دل یه مرده بود،

همه چی بود و ولی  یه صفای تو نبود،

که دل عاشقیم بسی غصّه خورده بود.

 

تو نبودی بنگاه بخدا درون میون؛

میتپیده دل من یسره واست گَرون،

مگو این دروغه ؛ نه ، ستمی مکُن دیگه ،

مکن آزرده منو ؛ منو از خودت مرُون !

بگمونم  زدلم  تو گَرون بیخبری ؛

که نمیگی عجبا، چه گَرون در بدری !

 

غم تو دوش منو چو زمین سنگین بود؛

همه دلشاد ولی عاشقت غمگین بود،

ولی ناگفته نشه،  تو دلم آرزوها ،

همه از یاد توام، یسره رنگین بود .

 

میخوام این آرزوها  تو دل من نمونه ؛

که نشه مرغ صفا واسه ی دل نخونه ،

میخوام آهِسته بِگم که منم عاشق تو،

که میخوام قصد منو یه حسودی ندونه .

30 / 6 /2004

 46 – دوشبه

دو شبه منتظرم که تو پیدا نشدی؛

نزد من " شیفته دل " تو هویدا نشدی،

بگو عاشقی چیه تا بگم درد منو،

چه سوالی !  زتو که من شیدا نشدی.

 

میدونم که عشق من تو دلت جا نداره ؛

توی باغ دل تو، مرغ دل پا نداره،

بگو عاشقی واسم که زره ، میخرمش ،

تو چنین " خریدنی "  بدون " امّا "  نداره .

 

بخون این ترونه رو که  زرِعشقو بخر؛

توی این عُمرِ گرو ن،  لذّتِ عشق و ببر،

اگه با من بمونی بگمونم که خدا ؛

میکنه هر بدی رو زسرعشق بدر.

 

میگی نه ؟ مجّونیه  " خوندن ترونه ام  " ؛

بگو عشقم میمونه " خود من " بهونه ام،

میخونم  دوباره که عشقمون جاودونه،

من انسان به " خدا "  بهمه نمُونه ام .

 

همه ی  تفسیر دل بتو یه شِکایته ؛

که واسم  ندیدنت غم بی نِهایته ،

خود مطلب و بگم که دیگه خوب بدونی ؛

واسه من دیدن تو، عشقمو عِنایته .

1/ 7 / 2004

 47 – نامه

پرپرک عشق

پریشب برای من چه عجب زنگ زدی؛

با چنین لطف سری تو به دلتنگ زدی ،

دل من گرفته بود، خودِ غم در شادی ،

اومدی بر " سرِغم "  چه گَرون سنگ زدی !

 

توی گپ زنگ تورو یه بهونه کردم ؛

اومدم به ساز ناز یه ترونه کردم ،

گفتی با نومه بده واسه من ترونه رو،

دیدی با نومه چه زود که روونه کردم ؟

 

آتش عشق توام  توی دل شعله وره ؛

" پرپرک "عشق منه که برون دور و بره،

میگمت "  دلبریا " !   که بسوزه پدرت!

تو بآسودگی و دل من در بدره ،

میخوام ازنو بگمت که تورو یاد نَرَه ،

میخونم بگوش تو گوش شیطونه کره ،

عاشقم، عاشقی تو، میدونم، ولی بگو:

وه! عجب عاشق من، بخدا ! ماه پسره .

 

بگمانم که گلی که هنوز وا نشدی؛

تو بهارعاشقی بکس اِفشا نشدی،

مگو نه چنین نیَم ! بخدا چون صدفی،

توی آب عاشقی  ولی پیدا نشدی.

 

منشین که بدونی عمرمون در گذره ؛

زنده کن باغ دل و  فصل دل در سفره،

واسه من ناز مکن  زندگی  یرنگیه،

هرکه " نارویی " کنه  زندگیش برهَدَره .

7 / 7/ 2004

 48 – نامه

نومه ات دَی اومده پره از لبخند عشق ،

خوندمش، گذاشتمش تودلِ فروندِعشق ،

گریه کردم زسر شادی گفتم با خودم:

بایدش آویزه شه ؛ نومه ات در بند عشق ،

آب زنگ عشق تو با نیایش گفته ام :

جاویدون توزندگی جاری شه زآوندِ عشق ،

گرچه عشقم نومه ی دلبرونه  خونده بس،

میرسه  تو نومه ات  میمونه زَ زَندِ عشق ،( تفسیر )

دیشب از شادی دلم تا پگه بیدار بود،

آفرین گفتم زدل بس برین پیوند عشق،

واژه ، واژه نومه ات میزنه آتش بدل؛

گفتم از دل نوکرم من برین فرزند عشق،

بسکه شیرین کرده ای با لطیفه نومه رو ،

پرعسل شد کندوی گفته ها از قندِ عشق ،

شیفته ی عشق تورو کردی تو شیداترش،

تا بکی دلم بره در غم و در بند عشق؟

9 /7 /2008

 49– گفتمت

گفتم که ترا دیدم ؛ صد آفرینت دادم ،

چون شاد ترا دیدم، گفتم بسی شادم ،

چون بیده دلم لرزون هرگه زتودورم ،

چون باتو دمی هستم گویی که نرّادم ،

بودی  بنزد من تا تیغ کشید خورشید،

تا صبح دگر دیدم از بند من آزادم ،

دربندِ غمم بیتو؛ با تو بسی خرّم،

دیدم نه باری که صدبار که آبادم ،

ای دادِ دل شیدا با تو سخنی دارم ؛

من بند دل عشقم از داد بکن یادم ،

دیشب صفا بوده چون با تو بودم من؛

خوبست که از مستی از پای نیفتادم ،

عشقت شده شمعی  من خود چو پروانه

بس کن مده ای دل از "عشق  " تو بربادم !

17 / 7/ 2004

 50 – شادی

شادم  که ای نازم که امروز بسی شادی؛

از" عشق  " تو ای جانا ! گاهی کنی یادی،

چون نومه فرستادی " ساسان " زخود پرسید:

از عشق و صفا کرده نازم چه فریادی !

از شادی و شور تو در نومه ی تو خواندم ؛

سرزندگی رو در تو، صد شکر که آبادی !

چون دل پی دلدار دایم بتپد آونگه

انسانی و بس زنده کز درد بس آزادی.

چون نومه ی تو خوندم ، دیدم که شدم ناگه ؛

سر زنده و سرافراز، چون بوته ی نرّادی ،

در نومه چنین خوندم ؛ مهره که میمونه،

با عشق و صفا دایم ، تو زنده و بس شادی .

این فخرِ صفا و مهر، گنجه زتو دارم ؛

صد بوسه زمن برتو کین فخربمن دادی .

21/ 7 /2004

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:58  توسط  ساسان  | 

 

51 – دلگرفته

دیشب از نبودنت دل من شِکسته بود؛

آره  تو نبودی " دل" نمیگم؛ چه خسته بود!

میشکسته دل من بی تو امّا ، بخدا ؛

تا دم  صبح قشنگ ، به اُمید نشسته بود .

دلی داشتم  یسره بهوای تو اسیر،

تا سَحَراز غم تو بخدا نَرَسته بود ،

با تو بود تنها نبود دلِ نرم عاشقم ،

ولی تنها مهربون با خودش نشسته بود ،

به اُمید تو نگاه مینمود بآسمون،

بسوی ماه قشنگ عجبا دلبسته بود،

بتو راستش و میگم که دلم ازغم تو،

تا پگاه دوش گَرون " تارو پود " گسسته بود،

ولی ناگه که رسید بپگاه خورشید نار؛

دل من " بعشق تو" دیدمش که رَسته بود

تو بودی یاد تو و همه ی خورشید و ماه؛

همه ی ستارگون  پی هم پیوسته بود ،

دل من دمِ سحر دیدمش بصد نگاه ،

نه تو غم مونده دیگه ، نه چنونی ، خسته بود ،

نمیگم گزافه ای همه راسته سخنم ،

آره جانا " خود من " تو غمت نشسته بود.

 52 – دل آسوده

دل من گرفته بود؛ اومدی گشوده شد ،

زغم دیشب تو، یه کمی آسوده شد،

دوسه روزی نبودی میگمَت حال منو؛

میگمت تا بدونی کمی احوال منو:

روزمن تیره بودو زغم آشفته بودم،

روی بِستربه " نگاه " بدونی، خفته بودم،

دیدمت خندهکنون اومدی گفتی درود،

خوندی با ناز ادا یکی بود یکی نبود،

وقتی از شادی  دیدم  زبونم بند اومده؛

گفتی غصّه مخوری که یه لبخند اومده !

گرچه  شادی تو لبم  بتبسّمی شِگُفت؛

خار غم زباغ دل به بهونه ای برفت ،

ولی درد دل من یه شکایته بدون ،

میگَمَت شکایت و تو ترونه ام بخون ،

میدونم جنون مو  واسه تو نمیدونی!

تو چنین ترونه رو ابدا ! نمیدونی!

که منم عاشق تو  یه دل دربدرم ؛

بطلا نه ؛ بجهون ،عشقتو من میخرم،

واسه تو میشم وفا  خود عاشق بخدا!

دروغ از از پایه بده ؛ تازه، هستش یه گناه.

میگی اینها همه اش پوچ و بس خیالیه؛

منو از عشق و صفا، چه میگی؟ چه حالیه!

ولی باور نداری؛  بخودِ عشق و صفا !

اگه باور بکنی ، میگی قربون وفا .

22 / 7 / 2004

 53 – تو واسم

تو خود ماهی واسم ! نه ؛ چرا ؟ ماه چرا ؟

شه عشقی تو واسم ؛ آره، والله که دلا!

بَردَه اَم  تو عاشقی، خرّم از آن که خودم،

عاشقم ، کشته ی تو،  دردمو بگم کِه را ؟

با وُضو نشسته ام سوی قبله به دُعا ؛

میسُرایم شعرمو که بخونند عاشِقا :

من چو نیزاری خموش میمونم گر نَوَزِه ؛

یه نسیم عشق تو یا ازون نشه نِدا،

تو خود دلبری رو یه وفایی بس گَرون،

تو خود عشقی واسم، عاشقی رو یه فِدا !

میتونم بتو بگم که عاشقی " خداییه " ،

بخدا دلبر من یه خدامه زین نگاه !

میپرستم عشقمو  تا توون در تَنَمِه ؛

تو خدایی!  نه دیگه ! توبه کردم ؛ این چرا؟

24 / 7 /2007

 54 – امشب

امشب از خنده دلا! تا پگاه نخفته ام؛

تو بدنبال صَفا  من "نوا " نخفته ام ،

در میون چَشمه ای توی رایانه بودیم،

تو  پیَم ؛ من چه گَرون ز" رها " نخفته ام ،

تو پی شیفته ی خود یه سره در نِگِرش؛

من بعش شوق تو، از قضا ، نخفته ام

دلبری یه مستیه اگه تو باشی درون،

زغم عشق تو من،  بخدا ! نخفته ام ،

نازِ نازهمچو تو من  ندیدم تو زندگی؛

زسر ناز تو من زصفا  نخفته ام ،

نوکر عشق تواَم  بخدا ! تو زندگی،

پس بدون تا به پگاه که چرا نخفته ام ؟

27 / 7/ 2004

 55 -  دیشب

دیشب ازیاد تواَم ؛ دل بسختی مرده بود،

نا امیدی بس کشید ، تا پگاه غم خورده بود،

از نوای مرغ شب ، این بگوش من رسید :

شب شدو اینک پگاه اومده، خورشید دمید .

 

ناگهون دیدم امد نومه ات با صد  سلام ؛

خوندمش گفتم تویی !  چون "  وفا " در یک کلام ،

خوش نوشتی  نومه از یادهای سال پیش ،

از کلامت  عاشقی  میسرود از جون خویش،

خوندم اندر نومه ات " ناز دلبر " میبری ،

دلبر ناز تورو در" صفا  " تاج سری !

گرچه گویم روز و شب من، سِپاست بیکرون،

این گِلِه از دل کنم  برتو گرچه از زبون :

با همه  نرمی ؛گهی همچو سنگی بس گَرون !

چون منو در عاشقی کشته ای بس بگمون !

رسم عشق و دلبری مهربونیست و وفا ،

عاشق شیدا تو دل  داره یک دنیا صفا ،

تو گهی مومی،  گهی آب بارون، آب زنگ،

گه بسختی ازچه تو؛ میشوی مانندِ سنگ ؟

گه  لطیف ومهربون ، همچو دایه دلبرا !

گه ستم برعشق من هستی با ناز و ادا .

گرشوی رنجیده بس ازگله عذرم  پزیر؛

شَگوه ی  شیدای تو نه دیگه دردل مگیر!

گو بجایش که عاشقی که شکایت میکنی،

در شکایت از فراغ بس حکایت میکنی .

7 / 8 / 2004

 56 -  بی سلام

نومه میدم بتو من نداره وا ! سلامی ؛

میگم چرا نمیدم  نومه مو با سلامی:

چونکه خودت سلامی ؛ یه عشق آسمونی،

برام یه دنیا سلام  ، خودت دلا !  سلامی .

 

دیگه اینه نومه ام  میاد بتو بی سلام ؛

یا که نواری میدم چهره داره بی کلام ،

شوخی مدون کار مو! رمزِ همه تو اینه ،

عاشقم و  دیونه ، کارمنه بی قوام .

 

توی دلِ  دلبری؛ تنها فرشته ای تو !

تو نومه ی عاشقی، تنها نوشته ای تو!

میخوام خدای عاشق بده جواب منو؛

که بکدام گوهری دیگهِ سِرِشته ای تو ؟

 

کلافه ی عشقتم ؛ تو عاشقی نوکَرَت ،

تو شادی و تو غصّه بزار منو در بَرَت !

میخوام زعشق خدا تاجی بشه بگیرم ؛

بیام بخونه ی  تو، تاج و نهم  بر سرت .

 

چنین  یه آرِزویی میخوام برآورده شه ؛

حسود عاشقیها زغم دلآزرده شه ،

یعنی بشه جای تو؛ تو قلب هر فرشته ،

حریم  عشق و پاکی واست سراپرده شه .و

 

پس مکنی شِکوِه که نوشته بی سلامه

که حرف من تو نومه ، همیشه یک کلامه :

که شیفته ی یه عشقم ، منو زدل پیامه ،

که حرف عاشقونه یه آه ِ بی دوامه .

11 / 8/ 2004

 57 – دل غم

میخوام بگم شب و روزکه غم تو دل بمونه ؛

تو زندگی دمی هم  یه بوم غم نخونه ،

دلِ تو و دل من ؛  نه  ، هر دل عاشقی،

خدا بگه بجونم زغم یسر مصُونه .

 

گَرون میگم دل غم بمیره ! آه ! الهی !

اگه داریم عزیزا تو آسمون خدایی ،

اگه بگی که خوبم که غم تو دل ندارم ؛

میگم خوشا بِحالَت !  آره ؛ میگم تو ماهی !

 

دلم یسر میشه خوش که ازغمی رهایی ؛

گنجی  داری زشادی ، میام بتو گدایی،

عاشقی کن تا غمی " زخمی " نشه در دلت؛

غم بمونه توی دل  چون نداره دوایی .

 

میرم به آرِزویت  واسم بدون یه راهی؛

تو سنگر دلبری؛ عشقی ،  واسم پَناهی !

بازم میام  دنبالَت؛ میپرسمَت کجایی ؟

من عاشقم  یه تاجم ولی تواَم یه شاهی !

 

بگیم بخندیم یسر شادی کنیم هر دوتا ؛

شادی بما از ازل هدیه  شده از خدا ،

بسکه خدا شیفته ی شادیه ؛  ما بدونیم ؛

نمونده مارو زهم توی بِهِشتش جدا.

18/8/2004

 58 – پاسخ

پاسخ مو نمیدی؛ میگی سرت شلوغه ،

واسم  چنین پاسخی والله  دلا دروغه !

میخوای برو تو مسجد، قسم بخور بقرآن ،

یسر میگم که حرفت فُوتی  دلِ یه بوغه !

میگن  غریبی اگه  ماستی بده به میهمون ؛

دو چَمچَه اش که آبه تنها یه چَمچَه دوغه ،

بهتره خوشبین باشم  گپ تورو بشنوم ،

بگم که گپهای تو همه واسم وُثوقه ،

چون میدونم که نازم تو دلبری یرنگه ،

تو کار وی اُمیده  ،  تو عاشقی نبوغه،

تو نازی و خود اُمید  جواب تو یه نازه ،

هرچه میشه همو کن کز تو بعید دروغه!

قسم تورو بعشقم که خود یه پارچه نازه؛

بده جواب منو مگو سرم شلوغه .

19/ 08 / 2004

 59 – تو خوابم

اومد دیشب کفتری ؛ وا ! عزیزا!  تو خوابم ،

نومه ای آورده بود از تو بوده جوابم ،

پَگه رسید و دیدم  که در میون  اشکم ،

شد از دو دیده سیلی "خودم " دیدم تو آبم .

مکن  تو غرقم دلا!  توسیلِ اَشکِ دیده ؛

بکن  تو لطفی دیگه، ببوسه ده جوابم !

تو میدونی  دو ساله دلم پریشونته ؛

نه از سر یه دلبر کزعاشقی خرابم .

یه پرسشه عشق تو؛  تو ام  یه ناز و اَدا ،

سر میندازی ببالا ، یسر میدی عذابم .

پُرسِش مو  جوابَش  خوب میدونم میدونی؛

آخه چرا بدوستی؛ نمیکنی مُجابم ؟

مزن بدل شعله ای  تو با سکوت سنگین؛

خمُش کن این آتش و،  مکن دیگه مُذابم !

22 / 8  2004

 60 – پری

میخونم درد منو یه ترونه که اَی پری! ناز منی؛

توی دریای قشنگ دلبری.

توی موج و تو خروش، تو یه عشقی!  بهترین راز منی؛

توی دنیای  قشنگ دلبری .

تو اُمیدی،  تو هوس، تو کلید هر قفس، تو دل باز منی ؛

توی مینای قشنگ دلبری .

تودریچه، تو شفق، تو ستاره ی غروب، تو دل آواز منی،

توی  آوای  قشنگ دلبری.

تویی  آوای ِرسا ؛ توی بزم  عاشقی، همه ی ساز منی،

توی معنای قشنگ دلبری.

تو گلی  نرم و لطیف دلِ باغ عاشقی؛ گل ممتازمنی ،

توی سیمای قشنگ دلبری.

تو مرا با خود توبمحبّت یکی کن!  همه ی راز منی،

توی رویای  قشنگ دلبری .

دل خواب نرم شب تو واسم یه آرزو؛ تو همه آز منی،

توی دلهای قشنگ دلبری.

منو از دل میخونی  وقتی غم در دلمه،  تو یه دمسازمنی ،

توی ایمای قشنگ دلبری .

تو واسم چون نفسی ؛ یه پرنده ی امید، آره ، تو باز منی ،

توی صحرای قشنگ دلبری.

بگو آری همه ی آرزوها واسه من خواستنه چون دیدن،  

تو بغمزه بخرامت ؛ تو یه کبکی ! تو یه پرواز منی ،

 تو تیمای قشنگ دلبری.

26/ 8 /2004

 61 – نازی

دیشب نبرده خوابم تا سحری نشستم ؛

مگوآخه ، چه کردم؛  دیده بماه بستم ،

پرسیدم از ماه ناز؛ نازی کجا نشسته ؟

گفتا دل رنگ من ؛ من خودِ نازی هستم ،

گفتم بماه تابان؛  شوخی مَکُن تو با من !

گفتا خموش یارا !  خسته مَشو زدستم !

گفتم  نه ؛ والله ! بگو، نازی من کُجا شد ؟

گفتا اسیر نازش بودم بسختی رَستم ،

برای بارسو ّم  پرسیدم از مَه ترا ؛

گفتا به دام  نازش بودم اسیر و جَستم ،

گفتم به ماه ؛ والله !  مگو دروغ با من ،

گفتا زنازی شادم ، بگو بناز شستم !

گفتم دوشب تو ای ماه  دُرُستی رو نمیگی !

گفتا  زنازی شادم ، گویا زشادی مَستم ،

زمَه قبول نمودم ؛  تو نازی و تو مَهسا ،

به مهرِ تو دل غم بسختی من گُسستم .

24/ 8/ 2004

 62 – سفر

اومدم مسافرت که تورو جا بزارم ؛

رو دل مهربونم یکمی پا بزارم ،

اومدم عشق توازدل من کمی بره ؛

قدمی تویِ سفر، توی " فردا "  بزارم ،

اومدم  سفر برم توی دشت و تو دَمَن ؛

پای عشق و رو سرِ گُل صحرا بزارم ،

آره ؛ والله !  تو بلا، تو گَرونی، مهربون ،

میخوامت ولی بتو  گپِ حاشا بزارم ،

همه چی  خواب و خیال واسه ی من شده بس!

مگه میشه رویِ تو " حرف امّا " بزارم ؟

تو گُلی تو باغ گُل چو تو پیدا نمیشه !

چه خوبه نام تورو" گُل یکتا " بزارم ؟

میام از سفر که " دل " دیگه تنها نمونه ؛

نمیخوام " دل منو " دیگه تنها بزارم .

25 / 8 / 2004

 63 – بهارم

بهارم ای  بهارم ! از تو خبر ندارم ؛

تو باغ  عشق و صفا ؛ کُجایی ای هزارم؟

اگه ندی جوابم  دلا !  بلای جونم،

دونه ی نازای غم  در باغ دل میکارم ،

گرچه تورو ندیدم که دل گرفته بی تو؛

بیاد مهر تو من بسختی بیقرارم ،

شادی شده پیشه ام  بسکه تواَم اُمیدی؛

زهر چه افسردگی همیشه در فرارم،

تو چون زمین خشکی ، منم بهار پربار،

زآسمون عشقم بارون بتو میبارم ،

از چه تو دلمرده ای؟ منو صدا کن دلا!

دونه ی عشق و صفا در دل تو میزارم،

اگه تو باشی عشقم منم بتو زِندگی؛

بگو دیگه بآواز: بهارم و بهارم .

25 / 8  2004

 64 -  نامه

نومه فرستاده ام بتو که شد یک کتاب ؛

از غم بی پاسخی دل شده بس درعذاب ،

اینکه یه نامردیه  زعاشقی همچو من ،

نومه بگیری ولی به وی ندی یک جَواب،

عاشق دلخسته رو، نه ؛ دل این سوخته  رو،

زآتش سکوتت ، بیش مکن وه ! کَباب ،

از سر این سکوتت شکنجه بس دیده ام ؛

بنده تویِ دستتم،  مکن تو بیشم عِتاب!

لطفی اگر نمودی نقش و نگارم ببین ؛

که در گُل زندگی  چِسان  شدم وه خراب!

منم رودارِ عشقت مگه نمیدونی تو ؟

غمِ تو در گردنم ، وه ! چه شده بد طناب !

پاسخ نومه هایم آرزو شد در دلم ؛

تشنه منم در پیت، گشتی بمن چون سراب !

بازمیگم دوباره ؛ گوش تورو واکنی ؛

منم گَدای پاسخ ؛ امّا تو شه در جواب !

قسم تورو به قرآن! اگه نشه یه نامه ،

به این گدای پر رو، بکن بحرفی خطاب!

26/  8 /2004

 65 -  نگاره

نگاره ات  چو دیدم  بوی تورو شنیدم ؛

نبودی وه نزد من چه آه زدل کشیدم ،

پرسیدمت که تویی ؟ گفتی بله اون منم ،

وقت نمازم که شد بسوی اون خمیدم ،

قِبله ی من خود تویی جا ی نمازم اُونه ؛

ازین ره با صفا  پیش خدا رسیدم ،

نگاره تو گذاشتم  تو یاد من تو خوابم ؛

که تا ببینم تورو وقتی تورو ندیدم ،

شب اومده تو خوابم  یه برگ گل درهوا ؛

عکس تو بود سوی اون دویدم و دویدم ،

خسته شدم عزیزا ! بسکه پَیَش دویدم ،

اومد بیادم توخواب زخواب خود پریدم ،

گفتم بخشکه این گل رها بشم زدستش ،

بسکه بلا از رها بجون خود خریدم .

26 / 8 2008

 66 – هوا

امروز هوا گرم بود وکنار دریا بودم ،

نسیم بود وموج و نور با همه تنها بودم ،

چشام بدور دریا پرسه میزد ولی من ،

بیاد اون  گل دل ، بیاد مهسا بودم ،

گلی بوده تودستم سِپردمش به دریا ،

موجش به بوسه میبرد غرق تَماشا بودم ،

رفتم تو آب دریا بگیرمش که دریا ،

گفت این گل تورومن عاشق و شیدا بودم ،

گفتم  بدریا مکن به عاشقی رقابت ،

مگه شنید حرفمو توجنگ ودعوا بودم ،

که موجی اومد گرفت اون گُلک ِ نازمو؛

دلم گرفت ازغمش مرده سراپا بودم ،

که ناگهون سررسید یه عروس دریایی ؛

گفتش به غمزه  گلت نَهُفتَه اینجا بودم ،

دلم کمی آروم شد ، بوسه زدم  به اون ناز،

گفتم عروس دریا من پی مهسا بود .

27/ 8 / 2004

 67 – سلام

سلام سلام گل ناز؛ به من بخون تو آواز،

تو دشت و تو بیابون با من بشو تودمساز،

برقصیم وبخونیم ، سبزه ها رو  ببوییم ؛

همدیگرو ببوسیم با هم کنیم زدل ناز،

بیا دوتا یکی شیم ؛ زندگی رو بسازیم ،

بخندیم و رها شه دلامون از غم و راز،

واسه ی مهربونی فِدا بشیم عزیزا !

مهربونی ببونه  زندگی رو سر آغاز.

بیا دوتا یکی شیم حسود دلش بمیره ؛

عشق و وفا یکی شه ؛ بدو بیا گل، ای ناز!

تویی واسم یه صفا، هم خود عشق و وفا،

قناریعشقتم ؛ تو یه پرنده ی باز.

به من نگی چرا من عاشقتم یه دنیا؛

قاصدک عشقم وهمیشه ده تو پرواز!

میخوام واست دوباره بخونم از ته دل،

سلام ،سلام گل ناز بمن بخون یه آواز!

27/ 8/ 2004

 68 – میخوام

میخوامت تورو بشه که فراموش کنم؛

نمیخوام عشق تورو دیگه آغوش کنم،

میخوام از دل بِگَمَت  که میخوام تورو ولی،

نمیخوام راز منو دیگه چاووش کنم ،

میدونم عشق و من تو چراغی روشنه،

میخوام این چراغِ مو دیگه خاموش کنم ،

زندگی با تو غمی شده دیگه واسه من ،

نمیخوام حرف دلو،  ابدا ! گوش کنم،

غم  عشق تو بلا گشته در جون دلم،

نمیخوام غم دل و دیگه لاپوش کنم،

میخوام این راز منو که عاشقم بگم بتو ،

میخوام این راز دلو بشه تا روش کنم ،

میخوام از تو برم و دل عشقم بمیره ،

منو از مرگ گَرون یه سیاهپوش کنم ،

توبه ! توبه ! نمیخوام که دیگه چنین کنم،

میخوام از شهد گَرون زصفا نوش کنم .

28 / 8/ 2004

 69– امشب

دیشب از غم دل من بگرفته تا پگاه ؛

چشام اندر پی تو بآسِمون کرده نگاه ،

من بودم یاد تو و دوریت در دل من ،

میچکد اشک چشام واسه تو خوشگِلِ من ،

میشُمَردم  یاد تو که تو دل مونده نهون ،

نه فقط یاد تورو که غمت مونده در اون ،

همه چی دور و برم تورو داره تو خودَش ،

عشق تو جون منو میکشه تو کالبُدَش ،

بیا تو به خونه مون که بتو نِشون بِدَم ،

چه بمن داده بودی که بتوبجون بدَم ،

عکس تو ، تو خونه مون  کنار میز منه ،

گوش جونم  میگه اون  دیگه آویز منه ،

تو همیشه  میون یادمی پرسه  زنون ،

دل من بجر تو کس نداره  توی جَهون ،

بیا باورم بِکُن که عشق تو شِه باورم ،

بیا که تو زندگی بی تو من بی یاورم ،

مگو نه چشم ودلم  زتو سیره بدونی ،

نمیخوام  بعشق من  باُمیدی بمونی،

دیگه شعر عاشقی  واسه ی من نخونی ،

برو در پیِ دیگه منوعشقت ندونی ،

که میشم از غم تو چو درختی بی ثَمَر ،

توی باغ زندگی میشه عُمرَم به هَدَر ،

نمیخوام چنین بشم بی تو تنها بمونم ،

مثِ یه بلبل تک تو بهارون بخونم ،

بِبَره دست نسیم  غم مو چو یه صَدا ،

بزاره در دل نی بشه گریه ام نَوا  ،

نمیخوام چنین بشه که دلم زخمی بشه ،

عروس عاشقیم واسه تو اَخمی بشه ،

بیا ازعشق تو غم بره از دلم برون ،

بوِصال دِلبَرَم  نزنم حدس و گمون.

29 / 8 /2004

 70 – رها

رها ی من عزیزا ! من عاشقم تو طنّاز؛

به عشق تو چو مرغی دلم  میشه بپرواز،

مَکُن منو بیش ازین  تو زندگی پریشون،

عاشقی زندگیمه تویی در اون سر آغاز!

در آسمون عشقم تو ای دلا ؛  یه ماهی !

نه ؛ نمیگم ، مه چیه ؟  تویی گَرون، خودِ ناز!

در آرزوی عشقم ؛ والله ! دلا!  یه راهی،

میرم بسوی خدا بصد طین آواز،

تویی خروش دریا ، منم نهنگی  عاشق،

بموج تو بسته ام ، توام شدی یه دمساز!

اگه نداری باور؛ بریم دمی به مسجد ،

دستی نهم روقرآن، بگم تویی دلا ! ناز ؛

گفتم تو عشق پاکی ؛ نه ، تو پیام عشقی ،

تویی دل خدامون ، به اون خدا تو یه راز !

مهر و صفا پیش تو جملگی در بند تو،

مهر تو مرغی بدل، تویی پرنده ی باز!

1 / 9 /2004

 71 عشق

عشق منو تواگه یکی بشه یه زمون؛

غنچه داریم خنده رو زعاشقی برلبون،

غم زدلا گم میشه، دنیا  گُلستون میشه،

غصّه نداریم دیگه، خرّمی رخصون میشه،

غم تو دل جدایی میمونه تا بمیره ،

شاخه گل وفامون تو باغ دل میگیره ،

ما میکنیم زعاشقی با خودمون همدِلی،

غم نداره بیگمون در دلامون منزِلی،

زندگی خود پر میشه از گل عشق و صفا ،

دشمن عشق و وفا میاُفته غمگین زپا،

بگو بله دُرُسته  که گر دوتا یکی شیم،؛

تو زندگی زشادی دمی جدا نمیشیم ،

غم میمیره توی دل آدمی خندون میشه،

دشمن شور و صفا دلگیر و ویررون میشه،

هرچه که تو میبینی بسوی مرگش میره ؛

تا نمونه همیشه جای خدا نگیره ،

شنیدم ازعاشقی اصل صَفا تو عشقه ،

میخوای بمونی ؛ بیا ! اصل بَقا تو عشقه ،

کی میگه این دروسته، بما صفا میمونه؟

من میگم این درسته ، تنها وفا میمونه ،

اگه تو با من باشی،  جدایی داغون میشه،

دل میشه خود ترونه، زندگی آسون میشه،

سر بگیره عشقمون؛ خرّمی بارون میشه ،

کِشتِ دل زندگی وه ! چه فراوون میشه !

بیا بعشق تو من منتَظِرَم شب و روز!

توی دل نرم من عشقِ تو جاشه هنوز!

6 /9 /2008

 72 – پیام

اُومد دیشب  توخوابم از تو دلا پیامی :

" زمن مبر پیش کس، دیگه، ابد، تو نامی ،

منو مخون دلبرت که در دلم تو نیستی،

مگو زعشقم  دیگه نمیدونم که کیستی ،

تازه ؛ چرا تو نومه برگ گلی نهادی؛

قلبی براون کشیده  بمن هدیّه دادی ؟

نومه نمیخوام ، منو خوبه فراموش کنی،

هرچه میگم تو باید؛ اونو، بجا ، گوش کنی،

یعنی نمیخوام تورو ؛ تو هم مگو نمیشه !

بعشق خود رسیدن نمیشه که همیشه ! "

 

دلم شِکسته از تو که اومدی  تو خوابم ،

چرا دلِ خواب من دیگه میدی عذابم ؟

مگه تو دل نداری  که قدرِ دل بدونی ؟

بدونی دل عاشقه ، روضه واسش  نخونی؟

میای تو خوابم که چی ؟ که عاشقت نباشم ؟

هرچه بیای بدتره ؛ میخوام تورو فدا شم ،

من ؛ دل من عاشقه، مکُن تو  دلمرده ام !

سَرِتو و عشق تو، خدا قسم خورده ام ،

آهو بشی تو هامون، ماهی بشی  تو دریا ،

منم بدنبال تو، عشقو مکن تو حاشا !

عشقه که میگه بمن که حرف تورو نشنوم ؛

ورنه من از کودکی حرفشنو بوده ام ،

میا دیگه تو خوابم که دختری؛ حرامه !

حُرمَت ِ  خود نگه دار که عاشقی مرامه !

7/ 9 / 2004

 73 – میخوام

میخوام از غم تو من؛ بشه که رَها بشم ؛

بِرم  از عشق تو من یسره سَوا بشم ،

بی تو مرگه واسه من،  زندگی که میدونم ،

میرم از شادی برون، واسه من عزا میشم ،

اون شبی که با سکوت منو دل گرفته ای ؛

واسه چه نگفتی من که تورو خدا میشم ؟

اون شب سکوت مون گپامون نوشته شد،

یادته گفته بودم که عشق تو فدا میشم ؟

نه ؛ ز یادِ تو شده  میدونم بمن مگو !

تو شدی نذری واسم که میخوام ادا بشم ،

نگی این حرفا چیه ؟ که گَرونه ناز من،

شهِ عشقی ؛ میدونم،  میخوامت گَدا بشم ،

عشق تو بجون من شده یه دردی گَرون،

خود من میخوام دیگه  درد مو دوا بشم ،

میدونم  کزغم تو؛  تو میخوای من بمیرم ؛

باشه  از غمت میخوام یسره فنا بشم .

12 / 9 /2004

 74 – نشونه

دوشنبه  بود و رسید از تو  واسم نشونه؛

گفتی رها برایت نکرده بود بهونه ،

گریستم از ته دل بعشق نازِ تو من،

خوندم بخود آفرین که عشقت بلای جونه!

میگم زدل  خدایا ! به پاکی عاشقی ؛

لطفی بکن رها جون ابد واسم بمونه !

خدا عزیز منه که حرف منو میشنوه ،

میگه نمیخواد بگی ؛ رها واسم گَرونه!

میگم خدایا ! سِپاس ! عاشق عاشقونی!

میگه تو عاشقی کن ، بزار رها بدونه ،

میگم منم عاشقش که باورش نمیشه ،

میگه کدوم عاشقی که عاشقی ندونه ؟

میگم تسلّای دل عشقه واسم همیشه ،

ازین سخن خداجون آفرینم میخونه ،

دودل نشی بعشقم که ای رها بدونی !

که عاشقت صادقه ، هرچه میگه همونه .

 75 – بوسه

خواستی ببوسی  منو که گفتمت نمیشه ؛

گفتی که عشقی ؛ گفتم: عاشقتم همیشه !

موندی خموش و گفتم :  از چه بگو دلگیری ؟

زحرفای عاشقی بگو! چرا تو سیری ؟

گفتم که ای نوردل! تو شرقی ، شب بسویت !

خورشید خانم! عزیزا!  بزار بیام بکویت !

گفتی گلی  که میخوام بمن فرستی بویت ،

گفتم : مکن اذیّت ! بوسه بده زرویت !

گُل قابلی نداره تا بوی  اون بیارزه،

مگو بمن گلی تو دیگه دلم نلرزه ،

بزار بگم که مردم  همه اینو بدونند :

ترونه های منو بصد گمون بخونند،

دل نمیخوام که دلبر با دل من نسازه ،

که دل دارم " دلبری " برای دل نیازه ،

مهرتو گر نباشه ، مرگ و بجون میخرم،

تابوت دلمرده مو، بِدو ، بِدو میبرم ،

سرزنشی نداره که دل واست اسیره ،

بخون دلا توبا من که دلبری نمیره !

تو یه صفا و عشقی ، خودِ برازندگی ،

خدای عشقم تویی ! میخوام بتو بندگی ،

مگو سخنهای تو همه چو گُفرانه بس ؛

عاشقم و دیونه ، ربطی نداره بکس !

میخوام  به مهرت بشم یه بنده ی با وفا ،

بندگی نزد خدا زندگیه در صفا ،

خدا خودش درگیره تو عشقمون آدما ،

مگو دیگه بندگیم بعشق تو کفره ها  !

گفتی بیا و ببوس ؛ گفتم: دیگه نمیخواد !

دستی بگل مزن تا توی بهارش بپاد.

 76 – امشب

امشب از نومهی تو، شده ام رنگ شَراب ،

زنگ غم نیست دلم ، شده ام مست جَواب ،

تو نوشنی که ازون نومه ام شاد شدی ،

که منو زحرف تو پریده زدیده خواب ،

من فدای کَرَم و نظر و مهر و وفات !

مهربون باش ، دلم نشه بس بیهوده آب !

میدوم پشت  تومن به امیدم برسم ؛

نزاری تشنه منو، بدوم سوی سراب ،

زِندگی بی توغمه ولی با تو همه ناز ،

آره بی تو میمونه زندگی همچو حباب !

دلمون یکی شده توی عشق و دلبری ؛

نشه این خونه ی دل یزمون ساده خراب ،

آفرین بر تو میگم که میدی پاسخ مو،

بسکوتی نمیدی منو آسوده عذاب ،

پاسخ نومه ی مو پیچیدم تو جانماز ،

که نماز عاشقی بزارم بهرثواب ،

دیگه تو عشقی که من  پی اون در بدرم ،

بخدا تورو قسم ، مکنی  منو جواب !

 77 – گفت و گو

گفتی: چِرا که دیشب جوابمو ندادی ؟

گفتم : دعا کردمت ثوابمو ندادی ،

گفتی: پناه خدا رو ! مگه که من خدایم ؟

گفتم : خدا شنیده که تو شدی دُعایم ،

گفتی : بگو چه بوده ؛ نیایشی که کردی؟

گفتم : خوبه ، بمیرم، بجون من یه دردی!

گفتی :  نگی دروغی ؛ توعاشقی که زِشتِه !

گفتم : خدا چو کِشتَت تو باغ دل نَکِشتِه !

گفتی : تو باغ عشقت منتظِرَم بیایی،

گفتم : گلی دلا تو! وعده بده بجایی !

گفتی که جا نمیخواد، هرجا دله، همونجا ،

گفتم:بیا  بمهرت؛ یه دل دارم چو دریا !

گفتی : ولی مترسی که عاشقی گَرونه !

گفتم : بله ؛ میدونم، هرجه بگی ، همونه !

گفتی: بجونت بگو  که از تو باورم شه !

گفتم که شاهدمون ؛  وه! جون مادرم شه

گفتی قسم به مادر که خورده ای سوخته ام ،

گفتم : بیا که " دیده " گَرون بدَردوخته ام ،

گفتی : بیا بخوابم ؛ منتظرم تو خوابم !

گفتم : میام عزیزا ! ولی ندی جوابم !

گفتی که نه بیایی بعاشقی میخوامَت

گفتم : دلا ! چه آسون !  انداختیَم بدامَت ؟ !

گفتی بخنده : آری که بر تو اینه رها ،

گفتم : خوشا بحالم که دلبری  با صفا.

26 / 9 /2004

 78 = میخوام

رهایم ای عزیزا !  گپِ منو گوش بده !

دلم میگه فِداتم ، اونو تو آغوش بده !

مگو که گوش نمیدم که دل زغم میمیره ،

بگو؛ بگوشم ، بگو که عاشقت نمیره ،

میخوام بیام  بسویت ، بشم نسیم نرمی ،

که میرسه بگلها ، دل " بهارگرمی " ،

میخوام بشم چو شبنم بروی یه برگ گل ،

میخوام بخونم  زدل بعش خود چو بلبل ،

میخوام بشم چو چشمه بجوشم و برآیم ،

بسوی دریای تو، یواش ، یواش درآیم ،

یه رنگ سبزی بشم سر بزنم بسبزه ،

بشم دمی قاصدک بِرَم هوا بِغَمزه ،

میخوام بشم  چو موجی بخیزم از تو دریا ،

بیام کرانه ی تو فنا بشم در اونجا ،

میخوام بشم بهاری؛ نه ، تو دلش پِگاهی ،

رها خانم عزیزا بمن بکن نگاهی !

نگی برو تو ساسان که حوصله ندارم !

نگی ! که  از غمِ تو بارون غم میبارم ،

دلی دارم چو دریا ، میخواد تورو چو توفان ،

که سوی اون بِخیزی زتو بِشه خروشان ،

منو بمهرت بخون ! منو مکن فراموش !

که عشق تو همیشه مونده منو درآغوش !

رها جونم عزیزا ! خدا تورو نگهدار !

بگو فدات عزیزا  ! یه دل دارم ، یه دلدار !

29 / 9 /2004

 79–  شنیدم

عشق تورو شنیدم به یه سلام گرمی ؛

فَشُرده ام دست تو زعشق خود بنرمی ،

نوشتی در نومه ات : حرفِ دِلو نمیگی ؛

ولی تو در یاد من زیاد من نمیری .

چه خوبه که یادتم ،حرف و چه کارَش کنم !؟

دل میشه جام جمم ، میخوام نگاهِش کنم ،

تو دل میخوام دلبری از توهمیشه باشه ،

میخوام خود شیفتگی " بجون " یه ریشه باشه ،

بتو میگم یه بختم ؛ یه بخت خوش بسختی ؛

نشه ز " بیوفایی "  لگد کنی به بختی !

تو نومه ات خونده ام  زیاد من پُربُودَش ؛

حسود عاشقیها بسختی دلخور بودَش ،

شُکرِ خدا کرده ام که اومدم بیادت ،

مبر منو زیادَت اگرچه توی خوابَت ،

که خواهش شیفته رو  زدل بکن اجابت !

به هر نفس  تو سینه تورو دلم بیاده ،

ولی بدون همیشه که دِلهُره زیاده !

نشه بری گُم  بشی دیگه تورو نبینم ؟

دیگه گل شادی رو تو باغ دل نچینم !

الهی تو بمونی که تا خدا میمونه !

دلت نگیره عشقم زتو جدا میمونه،

بگو خدا الهی برآره این دعا رو,

رها به مهربونی رِضا کنه خدا رو ! .

 80 - دوستت دارم

میخوام تورو عزیزا ! سَبَد سَبَد فراوون ؛

میگه خدا بگوشم : مَکَن دل ازرهاجون !

میگی مگو که کفره ؛ مگو تو این دوروغو ؛

گپهای عاشقی رو خوشش میاد خداجون،

شده " الهه "  عشقت ؛ یه بنده  داره منم ،

ولی باشه عزیزا ! به پهنی بیابون ،

به وزن  کوه بدونی که میخوامت عزیزا !

نگی چرا؟ تو ای دل ! نمیشه گفتش آسون،

میخوام تورو یه دنیا  ، بوزن کوه البرز ،

به طول اون هریرود؛  اگه ندیدی ، کارون .

میخوام تورو به قلبم بوزن خاکِ خدا ،

بعُمر بحر خزر، دریاچه نامش هامون ،

نگی یه روزی برو، مگو تو از عاشقی،

والله ! نگی ! بهارا ! که خشکیم تو بارُون !

میگه دلم میخوادت ؛ مخون واسم تو روضه ،

که عاشقه دل من ، نشه زغصّه  داغون.

دست و بزاری سرم ؛ بگو باشه! میدونم ،

درد دل عاشقو خود میدونه ، رهاجون.

4 / 10 /2004

 81- توبه

نومه نوشتم واست ؛ حرف دلم رو زجون ،

بخون! نوشتم دیگه،  تو باُمیدم  نمون.

میخوام دیگه یه سنگی من بزارم رو دِلَم ،

عشق تو دیگه نشه وا ! عزیزا ! مُشکِلَم ،

یاد تو آتش زده ؛ نه ، میزنه به جونم ،

میخوام دیگه عشق مو، فاتحه شو بخونم ،

میخوام بگم عشق تو شد واسه من فِرِشته؛

ندیدنی خداوند اومد اونو سَرِشتِه ،

میخوام دیگه همیشه،  اسیر تو نمونم ،

کشتیِ غم تویِ دل، دیگه واست نرونم ،

میخوام تورو عزیزا! دیگه فراموش کنم ،

بجای یاد تومن ، غصّه رو آغوش کنم ،

آبی بشم  زگرمی ، تو ظرف جون بجوشم ،

رخت فنا زدلبر رو آسمون بپوشم ،

عشق تو شد همیشه بلای جونم بدون ؛

ساده دلم ، میدونم، عشقموسا ده بخون !

من عاشقم میدونی ، عاشق و شیدای تو ،

بزار ببوسم دمی اون رخ مهسای تو،

بخون دیگه نومه مو ؛ نومه دلگیرمن

توبه شده دلبرا ! مانع  تدبیر من ،

میشَکنم دم بدم  به شیفتگی قلَم رو،

بشرطی درمون کنی از دل من اَلَم رو،

بگو دمی غم مخور؛ عاشقی تو، عاشقی!

که بیگمون درجهون بعشق من لایقی !

شنیدمش که گفتی ؛ قلم شکستم کنون ؛

خنده مکن عریزا  که دل شده یه مجنون ،

عاشقی اینه دیگه !  امید و بس نومیدی ،

بدلهره راز دل بیار خود لو میدی .

 82 - سخته

زندگی سخته واسم که تو از من دوری؛

همه جا تاره واسم تو برام چون نوری !

تو مپرسی که شبم بی تو چون میگذره ،

همه کابوسه واسم ، دل من در بدره ،

بیا با من یکی شو  که منت مُنتَظِرَم ،

که میخوام خونه ی دل پیِ مِهرَت بِبَرَم ،

تو امیدی واسه من ، توی حیرونیِ عشق ،

تو پناهی واسه من توی آسونیِ عشق ،

منو از خود نزاری توی عاشقی جُدا ؛

توی این دلواپسی ندارم مَگه خُدا ،

دل من تورو میخواد به امیدم نکاری !

دل شیدای منو توسینه جا نزاری !

که منم ماهی تو آب بی تو پرپرمیزنم ،

بی تو از دربدری هرکویی در میزنم ،

بتو رُک میخوام بگم  که جُنوُنی دِلَمه ،

بی تو زِندونی گَرون بخدا  منزِلَمه ،

تو رهایی ولی من توی زندونی اسیر ،

به نِدایی میگمت بدلم سخت مگیر!

منو در باغ صفا تو دلا ! جای بده !

توی عشقت بوفا  دلم و پای بده ،

رندگی یعنی همین ، عاشقی کردن و بس،

مگو این حرف منو بجز عاشقی بکس !

بیا با من یکی شو که خدا با عاشقاست ؛

حرف این شیفته دل و نشنیدن چه خطاست !

 83 – پگاه

اشک منو تو چیدی  بدست صد نگاهت ؛

بوسه نهادم  زدل به گونه های ماهت ،

شب بود و تا سحرگه بسته نشد نِگاهم ،

گفتم بداد عشقم ؛ شاید رسد پگاهم ،

تو رفتی ازنزد من ، خدا کنه خدایی ،

شب دیگه سررسی ، بسر بشه جدایی ،

چرا خبر نداری ، وقتی که دل تو بنده ؛

یلحظه ی جدایی برای دل دو چنده ؟

جدا منو نزاری تو آرزو بمونم ،

وزعاشقی پی تو به جستجو بخونم !

اگه قبول نداری ، بیا کنارم بمون !

سبد ، سبد عشقمو زدیدگانم بخون !

عشقی دارم فراوون ، بجز خدا نداره ،

اگه میگه دروغه غم تو دلم بباره ،

درویی کار بده ، در عاشقی بدتره ،

دلم واست میتپه ، نگی گوشم وا کره !

حرف منو بشنوی ، نگه بمن کن دمی !

دمی دلم آروم شه  اگه نه ازدم کمی ،

نگی خدا بهمراه که دلبر تو نستم ؛

اگه بگی هموندم زغصّه من گریستم ،

توبازی با دل مکُن که دلبری میمیره ،

دل پر ازعشق من بدون بتو اسیره !

خدا کنه دل تو بسوزه کم بحالم ،

من از سرعشق تو گَرون بخود ببالم.

7 / 10 /2002

 84 – حسودم

گفتی چرا تو بسی در پی من حسودی ؟

خندهکنون گفتمت کاش که تواَم نبودی !

پس بگیر این پرسش و لج نکنی بهتره ،

دلبر پرناز من دل یسره میبره ،

عاشقی در اوج خود تنهایی با خود داره ؛

تنها نمیخواد بشه خودخواهی لابُد داره ،

تو آسِمون عشقم تنها تویی یگونه ،

دیگه مگو حسودم ؛ مکُن واسم بهونه !

تویی تو باغ عشقم ، گلی جزاو ندارم ،

زبوی این گل تو چه مست و بی قَرارم !

به هرکجا که میرم ، گرچه توی بیابون ،

تویی همه قشنگی در اون میون فراوون ،

موج تویی ! سبزه تویی! نگاه عاشقون تو!

چو آبِ چِشمِه زنگی!  بپاکی همچو بارون !

چو برگ گل نازکی، کژی زتو هراسون،

تو مژده ای  برایم  ، یه مهربون همیشه ،

بده زتو یه مژده که بی تواَم نمیشه !

زخنده هات یادمه ،  اون شب آشِنایی،

چو گل شِگُفتی ؛ رفتی ، کردی منو فدایی ،

چِرا منو خریدی  بخنده های مستت ؟

توون دیگه ندارم،  رها شوم زدستت ،

بازم بگو حسودی! دیگه نگی حسودم ،

تویی واسم آرِزو، هم بود و هم نبودم .

18/ 10 / 2004

 85 - دلم

شب اومده دوباره دلم بغم نشسته ؛

نبودنت به رویم درِ صفا رو بسته !

تو ای عزیز جونم  تنها منو گذاشتی ،

توغم چرا به رفتن  دل شبم تو کاشتی؟

مگه نگفتم که دل بی تو پریشون میشه؟

مَرو زمن که جونم بی تو به زندون میشه ،

دلم گرفته از دم که نزد من نبودی ،

به عشق دیدن تو کنم زدل سرودی،

توای ستاره ی من درآ  به یه نِگاهی ،

که بی رها نمونم  دمی تو این سیاهی ،

منم پی رهایی ، چه میشه مرغ پگاه ،

لطفی کُنه برآره زنای جونش نِدا ؟

شبه که دل گرفته ؛ میخوام پگاه برآید،

مگه بتابه خورشید که غم زدل سرآید ،

رهای من عزیزه،  خدایی مهربونه ،

چنین رهای نازی تو عاشقی گَرونه ،

فدا بشم الهی ! به دلبری رَها رو،

بدر کنم ازین دل به آسونی بَلا رو،

تو آفتاب روزم ،  برون بیا بتندی !

تورو خدا بجنبی ! پِگاه نشه بکندی!

قسم تورو به عشقم ، بعاشقی نگاه کن !

دلم گرفته ازدم ، شب منو پگاه کن !

نشه دیگه شب بشه ؛  بدون او بمونم ،

" نبودن " رها جون بلا بشه بجونم ؟

23 / 10 /2004

 86 – گُلِ من

گل من! ای گل من!  تو دلا ! آروم بخواب !

میریزم روی سرت " بعاشقی " یه پارچ آب ،

که منو تک نزاری ؛ دل شب به پا بشی ،

بگی با نازوادا ، کی سرم ریخته گُلاب ؟

بگی با ناز به من که منم دلبر تو،

بگمت دلا! مده منو تو، دیگه عذاب !

نمیخوام تو خونه تون که بخوابی بیخیال ؛

منم  اون خیالِ تو، مکنی منو خراب !

دل من بسی میخواد که بشم ابری سرت؛

خیس بارون کنمت ؛ بشی گل روون برآب !

یا بشم دریا واست ، تو بشی موجی دراُون ،

بگی فریادکنون،  واسه تو منم توآب ،

میخوامت چِشمه بشی ؛ رودِ پاکی واسم ،

که منم تشنه ی تو نَدَوَم سوی سراب ،

بندایی بگو من میخوامت از دل جون ،

بگو شیدای منی که دلم نشه کَباب !

24 / 10 / 2004

 87 – میخوام بشم

خسته میخوام خدایا با تو کنم درد دل ؛

خسته و ره مونده ام تا برسم به منزل،

خیلی چیزا تو گیتی گرفته وا ! دِلَم رو

بکی بگم بجز تو الهی مشکِلم رو ؟

توهم نگی خدایا! که؛ من، نه! گوش نمیدم ،

نگی که من شیشه ی شکسته جوش نمیدم !

دلم شکسته مگو که ازچه دل شکسته ؟

بگو دَرِامید و به روت  خدا نبسته !

همین بسه زشادی بآسیمون پرکِشم ،

عشق تورو خدایا بدلبری برکِشم ،

بگم میخوام  یه چیزی؛ نمیتونم اون بشم ،

خدای زیبایی رو یکسره مَفتُون بشم ،

میخوام بشم  یه ابری بآسیمون ببارم ،

میخوام بشم  چو ژاله رو سبزه ها بزارم ،

میخوام  بشم آب زنگ زچشمه ها درآیم ،

میخوام بشم صدایی از دل نی برآیم ،

میخوام  بشم یه آواز که بلبلا میخونند ؛

تو باغ گل رازشو، تنها ، گُلا میدونند ،

میخوام بشم یموجی زنده بشم به جُنبِش،

آروم بشم دوباره ، بِرم تو خود بگردِش،

میخوام بشم یه لاله ؛ بگه رخم غمم رو ،

بشم چو شبچِراغک ؛ نشون بدم خودم رو،

میخوام بشم چوخنده که بشگفم زشادی؛

برای دل که صافه، بشم زدل نَمادی،

میخوام بشم  "خرّمی" غم نباشه درونم ،

باشم یه رود روون، همون باشم که اونم ،

دمی میخوام خدایا ! چوتو بشم مهربون ،

لذّت عاشقی رو خود ببرم فراوون ،

نگی؛ دیگه توازمن، چنین مکُن خواهِشی !

میدونم ای خدایا ! خسته روآسایِشی !

خود میدونی خستگی، عشق منه از رها ،

 مهری بکُن تا مگه؛ من برَهَم ازبلا !

عشق و بلا باهمه ؛ تا بوده این بود و بس!

با کرمِ خُدایی بیا بدادم برس!

درد دلم عشقمه با تو خدای جَهون ؛

دل شده کودک تو مام ؛کودک و ازخود مَرون !

 88 – گریه ی عشق

آخرین شعرمنو گریه ی عشق بدون !

بده غسلت برو تو؛ شعرمو، شسته، بخون

بنویس ترونه مو بپیچش تو جانماز؛

بخونش وقتی خدا اومَدَت بدل نیاز!

واسه عاشق خدا بخونی سرود مو؛

برسون بدلبری که میخواد درود مو!

بدرنگی میرسه  زخدا پیام عشق ؛

میگه قرآن و بخون همه رو بنام عشق !

ولی این شرطه که " دل " بخدا پاک کنی ؛

واسه عاشقی چومن سینه رو چاک کنی!

ولی شکّی ندارم  که تو کارت سَتمه ؛

میگی بین من و تو، فاصله صد قَدَمه،

دیگه چاره ندارم ؛ میبرم شکایت و؛

بخدای عاشقون میگم این حکایت و:

توی خوابم یه شبی  بخریدم دویدی ،

به کَلَک عشق منو ؛ زرشو، مِس خریدی،

ولی ؛ نه ، میگم بدل، نره شِکوَه نکنه ،

بگه دلبرش خودش؛ دیگه عِشوه نکنه ،

بسه " رنجوندن من "  بدهها ناز و اَدا !

میمونه زآدمی؛  تو جهون مهر و وفا ،

بِگُمونِ تو چو من؛  تو جَهون بسیاره ،

بخدا نیست چنین که بسی پنداره !

منو در وفا بخود " عشق دیرین "  بدون !

چو عسل پاک منو خوب و شیرین بدون !

بگو ساسان که مرو منو از یاد مَبر؛

بگوعاشقم کنی؛ نشه زندگی هَدَر!

زخدا خواسته ام تا ابد یار تو باد !

نبرد نفرینم و بتو " دلمرده " ز یاد !

31 / 10 /2004

 89– یادته

بگو آیا یادته اون شبای دلبری؛

مینشستیم دو نفر پیش هم تا سحری؟

با ترونه دلمون چه بسی شاد میشد ،

گهی درصحبتمون " عاشقی " یاد میشد ،

میسرودم ینفس واسه تو ترونه ای ،

که تو عشق و دلبری نکنی بهونه ای ،

یادته فریاد من تویِ کوچه های عشق ؟

میاُمد بگوش تو که منم فِدای عشق؟

یادته عاشقیمو میسرودم یه نفس ؟

تو میگفتی اونا رو ؛ نخونی روزی به کس !

میزدم رو دوش تو که سرودم واسه توست،

گل عِشقم بدونی که ابد واسه تو رُست !

یادته گفته بودی : " بیا تو هرچه بخواه ؛

اون زمون عشق تورو پیچیدی تو کتابا " ؟

ولی اکنون میخونند عاشقا کتاب مو؛

بیا اینک تو بده ، عزیزا ! جواب مو !

یادته گفته بودی که تویی سرود من،

میخونم ابد زدل  یسره درود من ؟

یادته فریاد من که تورو تو دل دارم ؛

عشق و بارون میکنم واسه ی تو میبارم ؟

منو فریاد منو میخوام از یاد مبری!

بمن ِ عاشق تو مکنی کم نظری!

بگو تو برای من ؛ خودِ عشقی همیشه ،

بدونِ  عشق تو " دل "  دیگه آروم نمیشه !

1 / 11/ 2004

 90 – قاصِدَک  عشق

قاصدک عشق مو میدم بره آسمون ؛

آروم بیاد به پرسون ،  بعاشقی سراتون ،

حلقه ی نامزدی تو که در دلش نِهُفته ،

بده بتو بغمزه ، بخنده ای رها جون !

قاصدک عشق مو بزار کف دست تو ؛

" بگو که خوش اومدی بدلبری سرامون !

سپس بخون کتاب عشق منو " ترونه " ؛

میخوام تورو عزیزا! سَبَد سَبَد فراوون !

مِهر تو نازنینه ،  هرچه بگی همونه !

مگو دیگه میدونم ، یکی شده دلامون " .

واسم اگه نخونی ترونه ی عاشقی ؛

راستی بدون عزیزا ! سر میزارم بیابون ،

بزار درود گرم تورو دل قاصِدَک !

بگو واسم بیاره مُنتَظِرَم  هَراسون ،

نشه فراموش کنی درود گرم تورو !

بشه دل نازکم گَرون زغصّه داغون ،

بازم میگم دوباره ؛ سلام ، سلام گرمَت ،

زندگیِ عشقِ مو، وا ! میکنه چه آسون !

4 / 11 /2002

 91 – یادنامه

دوش دیدم تو خوابم  که غرق خنده بودی ؛

بآغوشم کشیدی به همره ی سُرودی :

" که غم مخورعزیزا ! میخوام تورو بجونم !

به پیش تو رسیدم که خونه تون بمونم ،

نگی منو بروزی؛ برو زخونه ی مون ،

که من میشم یه  " بندی"  جهون میشه یزندون "

وا؛ عجبا  ! چه خوابی ! چه حرفا شنیدم ؛

چو یعقاب سرکش زشادی پرکشیدم ،

مگه چه شد دلبرم با لبی خندون اومد؛

بدیدن یه " بندی "  میون زندون اومد؟

مگه اومد تو خوابم  بمن بده یه بوسه ؛

تو " خونه ی عاشقی " رهاجونم عروسه !

میخوام که خندون بشه " رها جونم " همیشه ،

زشادیها برکنه غمرو زدل ز ریشه ،

من عاشقم سراپا، دل بی تو بیقراره ،

با تو دل از دلهُره، همیشه بر کناره ،

یدل دارم ، یه دلدار، خدا تورو نگهدار !

به من بگو عزیزا !  فِدام بشو دوصد بار!

میرم بقربون تو؛ بمن بگو بفرما !

ببین دلم چگونه تب میکنه سراپا ،

نگی دروغه ! والله  که دل زغم میمیره ،

نمیدونی تو شاید دلم واست اسیره ،

تویی فقط تو دنیا خریدی این دلم رو!

که میدونه بجز تو؛ تو گیتی مشکلم رو؟

بکی بگم دردمو ؟  تو دردمو طبیبی !

مگو دلا ! درووغه ! تنها توام  حبیبی !

تو خواب  من خنده ات بدون اَبد یادَمه !

یادمه تا " دلبری " که آرزوی  آدمه !

10 / 11 /2004

92 -  صدای تو

 شنیدم و شنیدم ؛ صدای تو شنیدم ،

من از سر عشق تو آهی زدل کشیدم ،

مرغک عشق تو شد طُعمه  ی باز دلم ،

ندیده اون طعمه رو زعاشقی خریدم ،

صدای ناز تو شد  همیشه در گوش من :

گفتی تورو تو خوابم  به چشم گریه دیدم ،

تعبیر این گریه مو خود میگمت گوش کنی:

عشق توچون شعله بود که من چو شمع چکیدم ،

شعله چیه ؟ نه ، والله ! یه آفتاب پاکه !

نگی که بتپرستم اگه باُون خمیدم ،

چو خوره شد خستگی افتاده اندر تنم ،

بسکه شبا زخوابم به عشق تو، پریدم،

مکن دیگه عشق تو همچو سرابی گَرون !

زپا دیگه افتادم ، بسکه پَیَش دویدم ،

مگو دیگه خواب تو، دلم دیگه نلرزه !

نگو که تلخیِ غم هرچه بگی، چشیدم .

13 / 11 / 2004

 93 - ا بنده ی عشق

بزار! بزار سرِِ تورو رودوشم !

بخون واسم عاشقی زیر گوشم !

تا بدونم منو تو قلبت داری ؛

دست مُحبّت رو سرم میزاری ،

بخون واسم ترونه ی عاشقی ؛

بعشق پاکم بخدا ! لایقی !

بخون واسم زعاشقی ترونه !

واسم نیاری یه زمون بهونه !

بخون واسم به پای تو نشستم !

دست وفا تو بزاری تو دستم !

بگم بناز و به اَدا مردُما !

بنده ی عشقم ؛ بهمین رو رها ،

عاشقم و عاشق پاک خدا ،

که عشق شو داده بمن از رها ،

بده دلا ! دست تورو بدستم ،

بگم ابد دل بدل تو بستم ،

مگه فرامُش میشه عهدوپیمون ؟

که بسته شه زعاشق ازدل وجون ؟

من عاشقم ؛ عاشق شیدای تو ،

بزار ببوسم رخ مهسایِ تو ،

میخوام بیارم خود  مه رو زمین ،

بجاش بزارم تورو بالا ، همین ،

منم ستاره منو کن نظاره !

که آسمونِ عشقتم قراره ،

تویی واسم  یه آرِزوی دیرین !

یه آرِزوی ناز عشق شیرین !

یه آرزو که انتها نداره ؛

بسکه گَرونه ، وا ! بها نداره ،

بگو که آیا واسم این آرِزو،

میشه برآورده عزیزا !  بگو !

بخواه ، نخواه ، آرزوی من تویی !

دلم میگه جز عاشقی نجویی !

میگم دلا که عاشقی صد غمه ؛

میگه غمش " آهِ دل همدمه " ،

حرف دلم باورم آمد گَرون ،

حرف دلو بیهوده هرگز مَدون !

15 / 11 / 2004

 94 -  دیشب

دیشب ازاوّل  شب بدونی تا بپِگاه ؛

تو دلم یاد تو شد،  یسره بصد نِگاه ،

من گَرون ستارگون همگی تو آسمون ،

میشمردم یسره ، واسه تواز دل وجون ،

تو واسم با همه ی ناز خود دراون میون ،

شده بودی نفسی ، بخدا  ! اینو بدون !

بودنم با تو دمی یعنی خود زیستنه ؛

بی تو انگاری جهون همه جا نیستنه ،

پیش تو جهون واسم  یه بِهیشته  بدونی !

تورو با خوبی خدا بِسَرِشتِه بدونی !

نگی که ای رهاجونم ! سخنم ازهوسه !

تو برام "عشقی " دیگه که واسم یه نفسه ،

منو تنها نزاری  تو روزای جوونی ؛

بری بی من واسه تو تک و تنها بمونی !

میدونم  خاطره مون همه یادت میمونه ،

یسره بگوش تو مرغ عشقم میخونه ،

نره از یاد تو این گفته که : " دلبرتم ،

میمونم تا بمونی، بخدا ! در بَرَتم  " 

اومده باور من  که توام فریفته ای ؛

پی دلبندی من بخدا  ! یه شیفته ای !

میخوام این پیمون تو سرجایش بمونه ؛

خروس صفایمون بشه دایم بخونه ،

بگو آمین بدعام  که " رها " تا به ابد ،

بچینه گل صفا باغ  دل ، سبد سبد ،

بگو آمین که خدا به پی دعامونه ،

بگو عشق من و تو هدیه  از خدامونه !

16 / 12 /2004

 95 – صدای ناز

دیشب اون صدای تو؛ هنوزم تو گوشمه ،

سر عشق ناز تو بخدا رو دوشمه !

توی میهمونی بودیم ، همگی بدور هم ،

که زدل برون کنیم  اگه بود غصّه و غم ،

اومدی یکی، یکی به همه گفتی سلام

بخدا عشقی دلا ! میگم این بیه کلام !

با چه ناز و چه اَدا !، گفتی نوروز دمید ،

سالتون خجسته که " حاجی  فیروز " رسید !

همگی شادی کنیم ،  بزنیم غم رو زمین ،

که بمونه " خرّمی "  ، زندگی اینه ، همین !

صدای ناز تورو پیچیدم تو لای عشق ،

میزارم تو لای دل، میکنم فِدای عشق ،

میدونم باور تو نمیاد که عاشقتم ،

توی عشق و عاشقی  بخدا لایقتم ،

باشه باورم مَکُن  ولی  با ناز و اَدا ،

منو، نه ! مهر منو بخدا بِکُن صَدا ،

تو که من خوب میدونم  تو دلت منو داری،

زچه در بیم و امید منو تنها میزاری ؟

نشه یه روزی بشه دیگه حرفی نزنی !

بخدا غم میگیرم  تو زمن دل نکنی !

صداتو گذاشته ام  تو نوار خاطِره ،

که نشه صدای تو یه دم از یادم بره ،

الهی ! بشم فدات ، بخونی زمن سرود ،

که منم  عاشق تو یکی بود یکی نبود .

31 / 12 / 2004

 96 – بیا

دل من گرفته که ندیدم تورو سه روز؛

شب اومد کودک دل  نیومد خونه هنوز ،

چشم اون آسمونه بپی ستاره ای ،

که تو شاید بکنی بسویش اشاره ای ،

میگمت دوباره من  که دلم شورمیزنه ،

واسه ی خبر زتو  دِلَه بدجور میزنه ،

اگه خوابی میزارم  بوسه بر چهره ی ماه ،

که بگه بتو منو مونده  این تنها یه راه ،

اگه بیداری میشم یکی بلبل  سوی تو ؛

میخونم بصد نوا  که اومدم ببوی تو ،

که چرا نومه ی من  بیجوابه سه روزه ،

که دلم زآرزیت  چه گَرون ؛ بد میسوزه ،

چه دلی داده خدا بهمین دلبر من ،

که گهی سنگه گَرون میزنه بر سر من ،

دیگه تابی ندارم ، دوریت کُوهِ غمه ،

منو" عاشقی " بدون تو جهون خیلی کمه ،

تورو اون خدا بیا  که تورو منتظِرم ،

چو عروسی به صفا  توی خونه ببرم ،

زتو خواهش میکنم خبری زتو بده !

به یه نومه یا بزنگ اثری زتو بده !

منو درپشت دَرِ پاسخ نومه نمون ؛

مَکُن از دوری تو منو اَفسُرده گَرون !

بیا من منتظرم  که ستم  بیش مکن !

ستمی گرمیکنی دیگه بر خویش مکن !

3 / 1 / 2005

 97 - عشق ناز

میحوام این ترونه رو بخونم دل وابشه ،

واسه ی دلبرمن کمی  راز پیدا بشه ،

کسی که غمی داره؛ گویی یاری نداره ،

یارو با عشق و صفا دیگه کاری نداره ،

ولی تو غم منی " خرمی " در دل من،

میکُنه بعشق تو گشوده مشکل من ،

تو اگه بپرسیَم که تو آرزوت چیه ؟

یا که بهترین تو، میون جهون کیه ؟

میگم آرزوم تویی یا رسیدن بتو ناز،

تو عزیزی واسه من، بهترین راز ونیاز!

پس نگی یروز بمن که آرزو بی آرزو،

بگو درغُصّه منو واسه شادابی بجو!

نری دنبال دیگه ، منو تنها نزاری!

که عاشقم عاشق تو مگه باور نداری؟

بگو باورم میاد که دلم تنگ نشه ؛

بگو تا مهربونی دِلَکِش تنگ نشه !

اگه یه روزی بشه  منو تنها بزاری ؛

دل این شیفته ی تو سر وعده بکاری ،

بخدا بدون که من  میزارم پا بِفِِرار،

میکَنَم دل زهمه، زهمه یار و دیار ،

پس نشه سفر کنی ، زمن آه حذر کنی !

بسوی شهر صفا بی من ، آه ! سفر کنی !

بگو باشه که خدا بینمون گواه بشه !

عاشقی از هوسِ آدَمی سَوا بشه !

بِکُن این نیایشو که خدا گوش بده !

دل هردوتا مونو " بوفا "  جوش بده ،

 که دیگه غم نمونه تو دلم از تو دَمی ،

بشه ازدلهُرها  دلکم  مگر تهی .

4 / 1 / 2005

 98-شب ارمغان

اُومدی زنگی زدی ؛ مهربون کردی صدا ،

که بیا زعاشقی ، بشینیم سحر دوتا !

بینمون فاصله ی کشوری بود هنوز،

ولی دلها توی هم ، ما ، دوکس ، تویه سرا ،

شب یلدا بوده و یسره تو آغوشش ،

سخن از عشق دوتا بوده با ترونه ها ،

زگذشته هایمون چه بسی خاطره بود ،

که بحقّ " عاشقی " یه شَبِه کردی وَفا !

یاد این شب گرون  بمُونه تا به اَبد ،

توی یاد دوستیمون نشه گم هِچ ابدا !

چه شبی گفتی" بله " بتو ارمغون بدم ،

تا بشه میونمون همیشه عشق و صفا ،

شب یلدا  واسه مون یه قراره همیشه ،

یه شب وَصلِ دوتا؛ نه ! خودِ عشق رها ،

میزارم  خاطره مون تو چنون شب بمونه ،

تو دل سِتارگون  شب یلدا واسه ما .

21/ 12 /2005

 99 – فراموش

میخوامت تورو دلا !  که فراموش کنم ؛

آتش عشق منو بتو خاموش کنم ،

تا سحر شبم واست چه گرون میگذره !

نمیخوام شبهای مو زعاشقی دوش کنم ،

میتونی بگی چیه کارمون چاره ی اون ؟

بگو آهِسته به من که میخوام گوش کنم !

نگی ناگه که برو تو براه خود تو ،

میرم ازعشق تو من " غمو" آغوش کنم ،

یا نگی حرف دل تو بگو زعاشقی ،

نه ؛ نمیگم ، بخدا ! نمیشه روش کنم ،

واسه تو سکوت من ، میدونم یه پُرسِشِه ،

نمیخوام فکر تورو دیگه مغشوش کنم ،

بهتره راز منو چو یکی شاخه ی گُل ؛

بکارم تو باغ دل، همیشه بوش کنم ،

عروس عشق تورو بده از لطف بمن ،

میون بُغچِه ی دل همیشه پوش کنم ،

میگمت دوباره من که میخوام برم زتو ،

نه ؛ مگه میشه برم ؟ که فراموش کنم ؟

تو بمن مَگو دیگه که بگم راز منو !

نمیخوام راز دلو دیگه ، من روش کنم ،

7 / 4 / 2005

 100 – نمیخوام

عشق توچو آتشه ؛ نمیخوام که بسوزم ،

نمیخوام تیره  بشه چو شبم تیره ، روزم ،

بسه از عاشقی غم ؛ نِگرونم زَجُنون ،

که بگیره خودمو ؛ نشه از دلم برون ،

غم گرفته دلمو، میخوامَش رها کنم ،

وامشو اگه بشه ،  پس از این ادا کنم ،

نزاری این دل من بره پَر بزنه ،

واسه " دلبری " بره بکسی سر بزنه !

غمی که در دلمه یه غم " دلبریه " ،

که دلم تو سینه ام  زغمش بِستریه ،

نشه این حرف منو دیگه ، باور نکنی !

دلمو به شکّ خود توی آذر مکنی !

عشق تو یه حسرته، تازگی شناختمش ،

عجبا عمر گرون بدوسالی باختمش ،

میدونم پشیمونی دیگه سودی نداره ،

بَسَمَه که غُصه ات  دلمو لَک نزاره ،

نگی پس مرو غمو زدلت برون مَکُن ،

دلو از شادی مرو مصون از جنون مَکُن !

که گناه دل من  بمونه تو غم یه سر ،

تو به ناز و به اَدا  بکُنی وقتو هَدَر !

میخرم ناز تورو ولی نه بدلهُره ،

که بِشه خوره ی دل که دِلو بربُخوره ،

ناز عاشقی دلا  ! میدونم مقدّسه ،

ولی نه ؛ حرف دلو نمیگم ، دیگه ، بسه !

 101 -  قصُه عاشقی

شده روزی که بیام واسه تو قِصّه بگم ؛

زیر گوش تودلا ! قصّه آهِسته بگم ،

میدونی که عاشقی غمه، درمون نداره ،

اگه عاشقی نشه " زندگی " جون نداره ،

صد ویک نومه واست اومده که خونده ا ی ،

گهی خوندی عشقمو ، گهی از تو رونده ای !

من گلی لاله شدم دل من در بدره ،

تو تَماشای  گل لاله موندی یه سره ،

تو جوابی بجنون،  چه تو بد بیدادی !

من  اسیر عشقتم ولی تو آزادی !

میدونم که میدونی عاشقیم  هَوَس نبود ،

دم  عشقم واسه تو دیگه بی نفس نبود ،

عشقم از آرزوها ناله شد ؛ فریادی ،

گِلِه از آرزو که کوی دل دردادی ،

سخن عشق تورو سُرودم تو یک کتاب،

میخونم میدازمش توی سیزده ؛ توی آب ،

مگه نذر عاشقی  که برآوَرده بشه ،

دشمن عاشقیمون اَبد آزَرده بشه ،

بیا این روز گرون که روز جُداییه ،

عشقمون که به یقین " دوستی " خُداییه ،

بگو من تورو میخوام تا خدا داره وجود ،

به تو ای  " دِلبَرَکم " میدم از دلم درود ،

بگو من عاشقتم پی عشقم یه سره ،

مخوری غصّه دلم که پیت دربِدَره ،

چه میشه بمن بگی تو دِلت جای منه ؟

همه ی  ترونه هات  ؛ تودل آوای منه ؟

نمیخوای بگی مگو که بخوبی میدونم ؛

اگه از تو بشنوم رو دوراهی میمونم ،

چون دل زندونیم میره که رها بشه ،

نمیخواد بعشق تو دیگه مبتلا بشه ،

بخدا زدل میگم تو برو برای خود !

بمونه عاشقیمون همیشه ، بجای خود !

همیشه بیادتم  تو بمون دیگه بِرَم ؛

میارم یاد تورو همیشه ، تو خاطِرم !

اگه رفتم نیومد به گوشَت صَدای من،

نزاری تقصیر تو همه رو به پای من ؟

میدونم سنگدلی منو باور نداری !

باشه امّا  " بخدا " عشقمو جا نزاری !

عاشقی پیش خدا آره بس مقدّسه ،

پا گذاشتن رو دلی ، آره ! کارِ ناکسه !

همه ی کتاب من " بخدا " یه رازمه !

عاشقم  " بآدمی "  که همون نیازمه .

30/1/2005

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:57  توسط  ساسان  |